گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ١٦
محبت در زندگى محبين خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله است. اگر عشق به اهل بيت عليهم السلام هم واقعى باشد نه شعارى، اين علاقه به همراهى و همرنگى مىكشاند. آن وقت كسى كه مدعى عشق حسينى است، نمىتواند بىنماز باشد، چون حسين بن على براى نماز كشته شد و مدعى ولايت علىنمىتواند حق كشى و ظلم داشته باشد، چون مولايش على، مظهر عدالت و حق بود. مگر مىشود خانمى عاشق زهرا عليها السلام باشد و حجابش را مراعات نكند؟!
گفتم: و اگر اين محبت باشد، عاشق اهل بيت عليهم السلام پيوسته به ياد آنان است، در سوگشان غمگين و در شادى آنان شاد است، يعنى نبضش با نبض آن خاندان مىزند، به زيارتشان مىرود و ياد و نام آنان را گرامى مىدارد و چون آنان را مىشناسد، دلبسته و خاطرخواه آنان مىشود.
گفت: آه ... كه دوباره رفتى سر مطلب اول، يعنى رابطه محبت و معرفت و اينكه كدام يك در ديگرى تأثير مىگذارد و كدام يك مقدم است.
گفتم: بالاخره معلوم شد كدام يك مقدم است؟
گفت: نتيجه اين همه حرف و حديث، اين شد كه اين دو در يكديگر و بر يكديگر تأثير متقابل دارند. هم معرفت، محبت مىآورد، هم محبت و عشق، انسان را به معرفت و شناخت بيشتر و بهتر و عميقتر مىرساند.