اصطلاحات سياسى، فرهنگى - قدوسى زاده، حسن - الصفحة ١٣٥
اقتضاهاى محيط) از قبيل آمادگىهاى زيستپزشكى، استعداد هوش شناختى و واقعيتها و محدوديتهاى محيطى در تعامل است.
«هوش شناختى» يا بهره هوشى ياEQ در بهترين شرايط، تنها عامل ٢٠ درصد از موفقيتهاى زندگى است. ٨٠ درصد موفقيتها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسيارى از موقعيتها، در گرو مهارتهايى است كه هوش هيجانى را تشكيل مىدهند، هوش هيجانى بهترين پيشبينى كننده موفقيت افراد در زندگى و نحوه برخورد مناسب با استرسها است.
هوش هيجانى با توانايى درك خود و ديگران (خودشناسى و ديگرشناسى)، ارتباط با مردم و سازگارى فرد با محيط پيرامون خويش، پيوند دارد. به عبارت ديگر، هوش غيرشناختى، پيشبينى موفقيتهاى فرد را ميسر مىكند و سنجش و اندازهگيرى آن به منزله اندازهگيرى و سنجش توانايىهاى شخص براى سازگارى با شرايط زندگى و ادامه حيات در جهان است.
همه ما تركيبى از هوش و هيجان هستيم. هوش عمومى و هوش هيجانى از يكديگر متفاوتند. نظريهپردازان هوش هيجانى معتقدند:EQ به ما مىگويد كه چه كارى مىتوانيم انجام دهيم، در حالى كه هوش هيجانى به ما مىگويد: چه كارى بايد انجام دهيم.EQ شامل توانايى ما براى ياديگرى، تفكر منطقى و انتزاعى مىشود، در حالى كه هوش هيجانى به ما مىگويد كه چگونه ازEQ در جهت موفقيت در زندگى استفاده كنيم. ٩٥
هوش هيجانى در الگوى بار- اون داراى ١٥ عامل مؤثر است. افرادى كه تعداد بيشترى از اين مؤلفهها را در خود بيابند هوش هيجانى بالاترى دارند.