اصطلاحات سياسى، فرهنگى - قدوسى زاده، حسن - الصفحة ١٢٩
نيهيليسم
[١]
پوچگرايى، هيچانگارى، نيستانگارى، نفى همه ارزشهاى ثابت.
نقطه پيدايش پوچگرايى در تمدن غربى، به دوران بعد از رنسانس برمىگردد. در جريان انسانگرايى رواج يافته در اروپاى قرن ١٩ و ١٨، اعتقاد به هر گونه مرجع متعالى و ماوراى طبيعى و در نتيجه هر گونه عقيده و مذهب نجات بخش، رنگ باخت؛ تعاليم آسمانى انكار شد و انسان، بنيانگذار و ارزشگذار اصول و اخلاق شمرده شد و پس از گذشت اندك زمانى چون نتوانست با تكيه بر عقل و دانش خود پاسخ بسيارى از مسائل (به ويژه فلسفه حيات) را پيدا كند، وجود خود را پوچ و تهى يافت.
يعنى متفكران آن دوره با كنار گذاشتن ايمان به ماوراء، ابتدا پنداشتند كه تكيهگاه واقعى انسان را يافتهاند. و بنابراين معتقد شدند كه انسان با پيشرفتهاى علمى از بدبختى رها و مشكلات آدمى كاسته خواهد شد.
بدين ترتيب به تدريج قوانين علمى جاى مشيت الهى را گرفت و خدا از زندگى بشر غربى كنار رفت (نيهيليسم نسبى).
پس از آنكه زندگى مدرن و ابزارهاى پيشرفته در انحصار صاحبان قدرتهاى اقتصادى و سياسى قرار گرفت و نتايج زيانبار علمگرايى آشكار گرديد، انسان غربى در اصالت علم و پناهگاه بودن آن نيز ترديد كرد و ناچار شد حتى علم (يعنى تنها پناهگاه خود) و آنچه را كه مدتها اميدوار بود محروميت بشر را برطرف كند، نيز نفى كند و دچار نيهيليسم مطلق شد و علاوه بر نفى خدا و ابديت و وحى و ... مفاهيم جديد توسعه، مدرنيسم و
[١] -Nihilism