اصطلاحات سياسى، فرهنگى - قدوسى زاده، حسن - الصفحة ٢١
استعمار سنتى يا كهن
تسلط قدرتهاى بزرگ با اعمال زور بر حاكميت كشورهاى كوچك. در گذشته دولتهاى سلطهگر بيشتر از راه فتح نظامى به گسترش خاك خود مىپرداختند و حاكم كشور مستعمره را نيز مستقيماً خود انتخاب مىكردند؛ مانند كشورهاى هند، تونس، الجزاير، مراكش و ... كه مستعمره بودند. اين نوع استعمار تا پايان جنگ جهانى دوم به شكلى پررنگ ادامه داشت و با بيدارى ملتها از بين رفت.
استعمار نو
در اين شيوه، سلطه ظاهرى و تعيين مستقيم حاكم از سوى استعمارگران صورت نمىگيرد. بلكه سلطه به شكل غير مستقيم است، يعنى زمامداران كشور مستعمره از مردم خود آن سرزمين هستند و ظاهراً كشور، تمام نشانههاى استقلال همچون: مرز مشخص، پرچم مشخص، قانون اساسى و انتخابات را دارد اما در حقيقت، توسط عوامل استعمارى با برنامهها و سياستهاى آنها اداره مىشود. مانند زمان رضا خان و رژيم طاغوت در ايران.
استعمار فرانو
در اين شيوه، ظاهراً قدرتهاى بزرگ، سلطهاى بر كشورهاى ديگر ندارند اما سلطه آنها در حدى است كه تصميمگيرىها و سياستگذارىهاى دولتهاى ديگر، در تمام عرصههاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و ... بايد در راستاى منافع قدرتهاى سلطه گر شكل