در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٥٧ - بحث چهارم سخنان ائمه اطهار(عليها السلام) درباره گريه
«شنيدم امام صادق (ع) مى گفت: پدرم دچار بيمارى سختى شد به صورتى كه بر او ترسيديم. يكى از ياران وى گريست. حضرت نگاهى به او كرد و گفت: من از اين بيمارى نمىميرم. امام صادق فرمود: او شفا يافت و سالهاى زيادى بين ما زندگى كرد، او در حالى كه سالم بود و هيچ گونه بيمارى نداشت، فرمود: اى فرزندم! من در فلان روز مى ميرم و در همان روز درگذشت».[١]
٥- حمزة بن حمران مى گويد:
«بر امام صادق (ع) وارد شدم، به من گفت: اى حمزه! از كجا مى آيى؟ گفتم: از كوفه. حضرت گريه كرد، تا اين كه اشكهايش محاسنش را تر كرد. به وى گفتم: اى فرزند رسول خدا! چرا زياد گريه كردى؟ فرمود: به ياد عمويم زيد افتادم و آنچه به او كردند، سپس گريستم. به او گفتم: چه چيز از او را ياد كردى؟ فرمود: كشتن او را ياد كردم، در حالى كه تيرى به پيشانى او اصابت كرده بود، فرزندش يحيى آمد و خود را بر روى او انداخت و به او گفت: بشارت باد به تو اى پدر! زيرا شما بر رسول خدا (ص)، على، فاطمه، حسن و حسين (عليها السلام) وارد مى شوى. گفت: بله فرزندم، سپس آهنگرى طلبيد و آهنگر، تير را از پيشانى او خارج ساخت و همراه با آن، جانش نيز خارج شد ....- تا اين كه فرمود:
[١] - بحار الانوار: ٤٦/ ٢٥٦.