سيره استاد الفقهاء و المجتهدين ميرزا جواد تبريزى - تبريزى، جعفر - الصفحة ٤٣ - سير زندگى
اين امر موجب شد كه به استخاره پناه ببرد و با خداى خود عهد بست كه اگر استخاره خوب آمد به درس حوزه ادامه دهد و به تدريج رضايت والدين را جلب نمايد و اگر استخاره بد آمد، آنچه را كه پدر و مادر به او امر كنند، اطاعت كند. مرحوم ميرزا قدس سره شنيده بود كه شيخ هدايت غروى رحمه الله از اشخاصى است كه استخارهى او مجرّب است و در ميان مردم شهر تبريز مشهور بود كه مضمون استخاره را شرح مىدهد. به نزد مرحوم شيخ هدايت رحمه الله رفته و طلب استخاره مىكند، شيخ هدايت رحمه الله به محض آنكه استخاره را مىگيرد، چهرهاش برافروخته مىشود. مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: يك لحظه با نگاه به چهرهى شيخ ترسيدم، ناگهان رو به من كرد و گفت: «چه كار مىخواهى بكنى پسر! مىخواهى پيامبر بشوى و پا درجاى پاى انبياء بگذارى؟ من جايگاه تو را در نزد ائمه عليهم السلام مىبينم!» ماجراى استخاره را تا آخر عمر براى اعضاى خانواده خود نقل نمىكند و به مناسبتى برادر خود، (حاج كريم رهبر سعادتى) را در جريان مىگذارد و از ايشان قول مىگيرد كه در زمان حياتشان فاش نشود. بعد از نتيجهى استخاره تصميم مىگيرند با جدّيت به درس حوزه ادامه دهند و از طرفى پدر و مادر خود را راضى كنند كه بعدها اين رضايت هم حاصل شد و مايهى فخر و سربلندى پدر و مادر شدند.
فرزندى كه به وجودش افتخار مىكرده و هميشه دعا گوى او بودند.
ايشان در مدرسهى «طالبيه» تبريز سكونت گزيد و با مرحوم علّامه شيخ محمد تقى جعفرى رحمه الله هم حجره مىگردد و با جديت شروع به درس خواندن مىنمايد. تعهّد به حضور در درس، از آغاز مرحوم ميرزا رحمه الله را