سيره استاد الفقهاء و المجتهدين ميرزا جواد تبريزى - تبريزى، جعفر - الصفحة ٢٤٢ - رويايى در حق مرحوم ميرزا قدس سره
امام حسين عليه السلام است. من هم جلو رفتم و دست ايشان را بوسيدم. بعد از آنكه از خواب بيدار شدم، با خود گفتم چه شده كه من اين خواب را ديدهام، نكند مرگم نزديك باشد و اين خواب تنبهى برايم بوده است.
تصميم گرفتم امورم را سريع سر و سامان دهم تا خداى ناكرده، اگر مرگم نزديك باشد، كارهايم را مرتب كرده باشم، از اين رو ابتدا فكر كردم كه من قبلًا از يك مجتهد تقليد مىكردم كه آن مرجع از دنيا رفته است. بايد تقليد خود را درست كنم. تصميم گرفتم به قم رفته و مرجعى را براى خود تعيين كنم. به همين جهت به قم سفر كردم و بعد از زيارت به دنبال بيوت مراجع به راه افتادم. هنوز از حرم خارج نشده بودم كه ديدم تابلويى در داخل صحن نوشته است: «پاسخ به مسايل شرعى» داخل اتاق شدم، يك شيخ بسيار محترم با ديدن من بلند شد و گفت: بفرماييد! ماجرا را به ايشان گفتم. ايشان يك كتاب به من نشان داد كه عكس مراجع بر روى آن بود. به عكسها كه نگاه كردم، ديدم يكى از اين عكسها به آن آقايى كه در عالم خواب ديده بودم، شبيه است. از آن شيخ سؤال كردم: «اين آقا كيست؟» آن شيخ گفت: «اين ميرزا جواد تبريزى است، از اهل تبريز و تركزبان مىباشد و همشهرى شماست.» پيرمرد مىگويد: بسيار خوشحال شدم كه اين آقا همشهرى است و مىتوانم درد دل خود را به عرض ايشان برسانم و از جهتى شباهتى عجيب با آن آقايى كه در خواب ديدهام داشت، به هر حال آدرس را از شيخ گرفتم و به دفتر ميرزا حركت كردم و بعد از عبور از چند كوچهى باريك به دفتر ايشان رسيدم و سراغ آقا را گرفتم. آقا در ايوان خانه كه به