سيره استاد الفقهاء و المجتهدين ميرزا جواد تبريزى - تبريزى، جعفر - الصفحة ٥٧ - سير زندگى
جاى گرم مىگشتند و هر كس هر امكاناتى داشت، در اختيار ديگران قرار مىداد، بعضى از آقايان با توجّه به اينكه نزديك غروب دستگير شده بودند، شام ميل نكرده و گرسنه بودند، بعد از چند لحظه بعضى از طلّاب جوان از جمله حجّت الاسلام والمسلمين شيخ محمد اشرفى آمد و گفت: آقا! آن طرف حياط اسطبل اسب وجود دارد كه گرم است، با توجّه به سرماى موجود چارهاى نبود. مرحوم ميرزا رحمه الله مىگويد: سردم شده بود و يكى از آقايان به نام آقاى محقق احساس كرد كه مىلرزم، عباى خود را در آورد و در اختيار من قرار داد و گفت: آقا! به خودتان بپيچيد. مرحوم ميرزا رحمه الله چند نان (نوعى نان در كربلا پخت مىشد كه مرغوب بود و بعضى آقايان با خود به نجف مىآوردند) از كربلا تهيّه كرده بودند، وقتى مشاهده كردند كه بعضى از آقايان گرسنه هستند، نانها را به حجّت الاسلام والمسلمين سيّد محمد على ربانى دادند و فرمودند: اين را بين آقايان توزيع كن! بعد از چند لحظه مأمورين بعثى قدرى خرما آورده و در وسط حياط، مقر شرطه ريختند. معلوم نبود كه اين خرماها براى اسبها بود يا براى زندانيان. حجّت الاسلام والمسلمين شيخ محمد اشرفى مىگويد: با آنكه آقايان گرسنه بودند كسى جرأت نمىكرد جلو برود و از آن خرماها بردارد. حجّت الاسلام والمسلمين سيّد محمد على و سيّد ابراهيم شيرازى رحمهما الله، دو فرزند آيت اللَّه ميرزا عبدالهادى شيرازى رحمه الله جلو رفتند و قدرى از خرماها را برداشتند و بين حاضرين تقسيم كردند كه به هر كس دو خرما رسيد.
بعضى از آقايان در فكر فرار بودند و ماندن در آنجا را تحمّل نمىكردند.