گوشهاى از تاريخ جهاد مردم افغانستان از نگاه حضرت آيت الله محسنى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٦ - من پسر كمونيست نمى خواهم
فرستاده باشد! گفتم: خواهر شما اشتباه كردهايد، ما مجاهد نيستيم؛ ما كارگر هستيم؛ برويد از اينجا خداحافظ شما.
وقتى اين را گفتم: خانم دوباره به من گفت: من مىدانم كه شما مجاهد هستيد؛ من سؤال كردم و بىخود اينجا نيامدم؛ بخدا قسم كه من جاسوس نيستم و آنچه را مىگويم حقيقت دارد. چرا شما نسبت به من گمان بد كردهايد؟ بازهم ترديد ما برطرف نشد، گفتم: نه، همشيره ما مجاهد نيستيم، شما اشتباه كردهايد؛ لطفاً ازاينجا برويد و مزاحم ما نشويد، ما كارگر هستيم. خانم گفت خوب حالا كه شما مىگوييد مجاهد نيستيد من از نزد شما مىروم؛ اما گمان شما نسبت به من اشتباه است.
بعد از مدتى دوباره همين خانم آمد، بازهمان حرف خود را تكرار كرد و گفت: چرا شما به حرف من گوش نمىدهيد؟ بخدا قسم من جاسوس نيستم، پسر من كافر شده است بياييد اورا بكشيد! در مرتبه دوم اين خانم به قسمى صحبت كرد كه از نظر عقلانى ما را تا حدودى قانع ساخت. گفتم: خانم شما چه مىگوييد؟! مگر ديوانه شدهايد؟! گفت: نه، من ديوانه نيستم، پسر من نماز نمىخواند؛ وقتى به او مىگويم نماز بخوان، مىگويد: نماز يك كار