علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٥١ - نقد و باز خوانی نظریه پالایش منابع حدیثی معتبر از روایات تقیهای
و لعن است و نیز احکامی چون جواز متعه و مسح نمودن بر کفش[١] و... آن بزرگواران در این امور، با این که دارای اهمیت بودهاند، تقیه ننمودهاند. پس به چه دلیل ایشان در مواردی که خیلی هم اهمیت نداشته، تقیه کنند؟! البته خود ایشان این مؤید را پس از نقل رد میکنند؛ به این گونه که تردیدی در وجود تقیه از ائمه: نیست و محل بحث، اصل تقیه نیست، بلکه بحث در این است که روایاتی که به عنوان تقیه صادر شدهاند، در کتب احادیث ما موجودند یا خیر؟
ب. مؤید دوم، این است که ائمه: در مورد روایات متعارض، اشارهای به صدور آنها به عنوان تقیه ننمودهاند و اما این مبنا که گفته شده روایات موافق با اهل سنت، به عنوان تقیه صادر شده و باید حمل بر تقیه شود، از اساس جایی ندارد و بر خلاف مباحث تاریخی آن عصر است؛ زیرا بزرگان اهل سنت، مانند: ابو حنیفه در آن زمان معروف نبودند تا این که امام٧ بخواهد از آنها تقیه کند. بنا بر این، بعید است که روایات تقیهای در کتب روایی موجود در دست ما باشد.
اشکال: اگر گفته شود روایات متعددی[٢] از امامان معصوم: نقل شده است که دلالت دارند بر این که در هنگام تعارض اخبار، روایت مخالف اهل سنت را باید گرفت و روایت موافق را رها نمود، این روایات شاهدی بر وجود اخباری است که به عنوان تقیه صادر شدهاند.
جواب: ایشان میفرماید این روایات تنها بر این نکته دلالت دارند که خبر مخالف با اهل سنت را اخذ نما و در این « اخذ» چند احتمال وجود دارد؛ که عبارتاند از:
الف. امر به اخذ مخالف اهل سنت در این روایات، «امر نفسی» باشد؛ به این معنا که مجرد مخالفت با اهل سنت دارای مصلحت است و به این معنا نیست که خبر موافق با
[١]. همان،ج٧،ص١٦٤: «...لاستبعادخفائهاعلیالخاصةوالبطانةالتیکانوایعرفونهابمجردنقلبعضالرواةلهمخبرا...»؛ج٨،ص٩٨: «منالمعلومعدمالاتجاءالیالتقیةالتیلاتخفیعلیالخواص...»؛ج٢٦،ص٣٥: «واحتمالترجیحهاعلیهابالمخالفهلجمیعمذاهبالعامة...یدفعهاستبعادخفاءمثلذلکعلیالاساطینسیمامعمعروفیهمایقعمنهم: تقیةبینخواصهم».
[٢]. نقش تقیه در استنباط،ص٣٠٩