گلزار فضیلت : مشاهیر مدفون در تکیه فاضل هندی در تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٣٤ - کیفیت پیوستن به ملکوت اعلی
ولی دیدم ایشان در چشمان من خیره شده اند و می خواهند مطلبی بگویند اما سخن نمی گفتند وبنده با سر و زبان گفتم: پدر با من کاری دارید؟ ایشان ملایم گفتند: نه برو. گفتم: خداحافظ، وایشان جواب خدا حافظی مرا دادند. از خانه بیرون رفتم اما در فکر فرو رفتم که نگاه ایشان غیر معمولی بود وبا خود می گفتم خوب است برگردم وبه ایشان بگویم که شما چیزی می خواستید بگویید؟ ولی باز به راه خود ادامه دادم وبه مجلس سوگواری رفتم در حالی که لحظه ای از فکر بیرون نمی رفتم وبا خود می گفتم ظهر زودتر به منزل می روم.
بعد از مجلس سوگواری به طرف بازار حرکت کردم و درب مغازه استادم را باز نمودم و کمتر از ساعتی نشستم ودر فکر فرو رفته بودم که یکی از فامیل به نام مرحوم حاج حسین اشرف خراسانی وارد مغازه شد و به او سلام کردم و او پس از احوال پرسی با لبخند گفت: برخیز با هم یک سری به منزلتان برویم، که ناگهان از جا برخواستم و رفتم عقب مغازه و با صدای بلند شروع کردم به گریه کردن، و خودم نمی دانستم چرا گریه می کنم؟ و آقای اشرف خراسانی عقب مغازه آمد وبه من گفت: مگر چه گفتم که اینچنین می کنی؟ گفتم شما چیزی نگفتید ولی نمی دانم چرا فکرم پیش پدرم می باشد و نگرانم، و با او روانه منزل شدیم و در راه متّصل گریه می کردم تا این که به منزل رسیدیم و جریان برایم آشکار شد و دنیا پیش چشمم سیاه و غم و اندوه چنان مرا فرا گرفت که نه تنها الآن که بیش از سی سال از آن حادثه می گذرد بلکه اگر عمر طولانی هم بکنم هرگز آن نگاه و آن غم و اندوه و آن چهره نورانی و آن حالات ملکوتی و گفتار و رفتار، و آن منظره و آن مناجات و ذکر و زیارت عاشوراء در شب ها، و آن حالات مخصوص در ماه مبارک رمضان و محرم الحرام، و آن ذکر یا علی و یا بقیه الله گفتنشان، و آن گفتار و نصایحشان و طرز اکل و شرب و معاشرت که
همه طبق دستور، و آن صفت ترحّم و سخا و بخشش ایشان، هرگز فراموشم نمی شود و از مقابل چشمانم نمی رود.