گلزار فضیلت : مشاهیر مدفون در تکیه فاضل هندی در تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٢١ - مسافرت ها
مسافرت ها:
واما مسافرت های ایشان به مشهد، وپیاده به کربلا رفتن، ودچار راهزنان شدن، وچهل روز اسیر دزدان بودن، وغارت اموال ولباس همه مسافرین مگر ایشان، شرحش مفصّل است. در یک مسافرت به مشهد یا کربلا می گفتند: پس از حرکت از اصفهان وقتی وارد شهر ری شدیم وبه زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام رفتیم، دربازار شهر ری تصمیم گرفتم که از اول بازار تا آخر بازار بروم و صاحب مغازه ها را برانداز کنم، هرکدام که مورد نظرم قرار گرفتند از او مقداری لوازم سفر ازقبیل قند و چای و حبوبات و دیگر لوازم بخرم؛ تا این که در آخر بازار در یک پیچ، مغازه ای که صاحب آن، قد بلند وچهره گشاده داشت مرا به خود جلب نمود و به آن وارد شدم وساعتی با او به صحبت گذشت و لوازم را که احتیاج سفر بود برایم بسته بندی نمود و گفت: در این سفرها برای شما کافی می باشد وسلام مرا به حضرت برسان. پس از خداحافظی، از ایشان جدا شدم و با کاروان به سفر ادامه دادم اما هرلحظه چهره این مرد و کلمات او مرا بر این می داشت که در مورد او حساس شوم، و البته آذوقه ای که به من داد، گرچه فکر می کردم تا رسیدن به مقصد هم نرسد، اما با این که در بعض موارد میهمانی هم می کردم ولی تا برگشت وورود به اصفهان که چند ماهی طول کشید هنوز مقداری از آنها را داشتم.
اما پس از بازگشت، چون وارد شهرری شدیم عازم دیدار آن مرد نورانی شدم تا از کلمات او بهره بیشتری ببرم. ولی هرچه گشتم از آن مرد وحتی چنان مغازه اثری نبود. ازمغازه های مجاور ومقابل آن سؤال کردم، آنها کاملاً اظهار بی اطلاعی کرده ومنکر بودند. گفتند: در شبی که در حجره مشغول زیارت عاشوراء بودم، در سجده شکر زیارت حالم منقلب شد و کربلا با آن صحنه های روز عاشوراء و امام حسین علیه السّلام را دیدم و غش کردم تا نزدیک به ظهر در حال غش و یا از خود بی خود بودم و از ایشان سؤال شد چه دیدید؟ اما در جواب گویا طاقت گفتن نداشتند.