گلزار فضیلت : مشاهیر مدفون در تکیه فاضل هندی در تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٤٢ - تألیفات
اعمال خیلی زشت و کفرآمیز را به جا می آورد تا او را غیب گفتن بیاموزد و در این باب قصه و حکایات بسیار است ولی به دو حکایت که خودم به آن وثوق دارم مطلب را خاتمه می دهم:
(حکایت) اوّل آن که از مرحوم آقا سیّد محمّد نجف آبادی شنیدم که فرمودند:
وقتی که در نجف تحصیل می کردیم در بعض ایام در حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام مشرف می شدیم بوی خیلی متعفن بدی می آمد و هر روز این بوی بد در حرم زیاد می شد و همه خدام و متولی حیران بودند که این بو از چیست و از کجای حرم است تا شبی را خلوت کرده درب معجر قبر را باز کردند دیدند که این قدر کثافات و قاذورات و مردار بر قبر مطهر ریخته شده که انسان از این ظلم گریان می شد. تا آن که چندین مفتش قرار دادند که ببینند کیست که این عمل را می کند، تا عاقبت دیدند که شخصی خود را به معجر و شبکه ها چسبانیده و یک کاری می کند او را گرفتند دیدند که کثافاتی در دست دارد و می خواهد بیندازد بر صندوق. او را بردند و استنطاقش نمودند که چرا چنین می کنی؟ گفت: مرشدی به من دستور داده که اگر تا چهل روز چنین کنی من به تو سر و غیب می دهم و من به عشق این مطلب چنینی کردم الی آخر. واین تعجب ندارد زیرا که اگر کسی چنین بدبخت شود و در ظلمت کفر فرو رود به حدی که لایق مظهریت شیطان بشود شیطان هم او را مایوس نمی کند و از حق و باطل به او نمایش می دهد که هم او را به ریاست دلش را خوشنود کند و ضمنا هم او را وادار کند به دعوی باطل تا مردم را اغواء نماید. عمده کید شیطان و هنرش در همین است که مرآت مجسمی از جنس خودمردم درست کند و گروه گروه از بندگان خدا را فریب دهد چنانچه مشاهد ومحسوس است.
و امّا حکایت دوّم آن است که قریب سی سال قبل مشرف شدیم به عتبه بوسی کربلای معلی و یکی از علماء که گمان می نمایم آقا شیخ عبدالهادی مازندرانی بود و ایشان معمر و از شاگردهای مرحوم میرزای بزرگ بودند و در مدرسه شهر نو اقامه