تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٣٧ - بزرگان مدفون در تکیه
بدین سبب مرحوم نجف آبادی تا بعد از مرگ سیّد العراقین این سخن را برای احدی اظهار نکرد. اما چنان پیش آمد که معبّر گفته بود، سیّد العراقین در آخر عمرش به دملی روی چانه دچار گردید که در مریض خانه برای معالجه ناچار محاسن او را ستردند و در همین حال بدرود حیات گفت.
رابطه حمّام رفتن با تجدید فراش و دو دانه انار زیر دامن با دو پسری خوشروی تا حدّی معلوم است، امّا ارتباط ریش ستردن هنگام وفات، با پوست کندن سیب، جز با الهام قلبی میسّر نیست»[١]
٧ - ملّا حسن آرندی نائینی: متوفّی ١٢٧٠ ق. عالم جلیل، عارف کامل در علوم عقلی و نقلی مصوصاً حکمت و عرفان و فنون ریاضی تبحّری تمام داشت. وی در جوانی شبانی می کرد و با هدایت حاج محمّد حسن نائینی به راه علم کشیده شده و در انواع علوم ظاهری و باطنی به مقام کشف و شهود نایل آمد. اگر از وی در یک روز از هزار کتاب حل مشکلات و رفع شبهات می خواستند بدون هیچ تأمل همه را جواب می داد، با آنکه اصلاً کتاب نداشت. وی را اهل کشف و
اسرار و صاحب علوم باطنی دانسته اند. در لباس و خوراک مانند فقیرترین مردم زندگی می کرد. گویند شبها چراغ دلش روشن و منزلش تاریک و بسیاری از ایام سال را به روزه داری سپری می کرد. در مقامات روحانی به درجه ای رسیده بود که انواع کرامات و خرق عادت از وی به ظهور می رسید ولی خود به آنها بی اعتنا بود و جالب آنکه سعی می کرد خود را فردی جاهل نشان دهد و حال آنکه در حکمت الهی و علوم ریاضی استادی بی نظیر بود. صبح تا شام طلاب علوم مختلف دسته دسته به درسش حاضر می شدند و از محضرش استفاده می کردند. در تاریخ فوتش سروده اند:
گفت سیما بهر تاریخ وی از الهام غیب
جای بگزیده به جنّت مرشد کامل حسن[٢]
«١٢٧٠»
نقل است که حاکم اصفهان علاقه زیادی به معاشرت با عرفا و علماء به خصوص ملاّ حسن نائینی داشت، ولی ملاّ حسن هیچ علاقه ای به نزدیکی و ارتباط با حکّام و بزرگان سیاسی نداشت. حاکم اصفهان اصرار فراوانی نمود که ملاّ حسن از وی چیزی بخواهد امّا او نپذیرفت. سرانجام ملاّ حسن گفت: «این را می خواهم که دیگر خواهش ملاقات نکنی» چون ملاّ حسن از ملاقات با حاکم اصفهان
[١] ٣٠. تاریخ اصفهان (مجلد ابنیه و امارات): ٦٣ -٦٤.
[٢] ٣١. شرح حال کامل همراه با ذکر منابع در کتاب جابری انصاری: تاریخ اصفهان، ص ٤٠٠ و ٤٠١.