تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٣٣١ - ب) - گلستان شهدا
١٦ - شهید علی موحددوست: در سال ١٣٣٧ متولد شد و مثل خیلی های دیگر زندگی کرد. ما خلق و خوی رندانه و بی شیله و پیله اش با همه فرق داشت. خیلی از کارها را می کرد که بقیه نمی کردند، اقتدار فرماندهی داشت، با نیروهایش شوخی می کرد، توی آموزشهای نظامیش جدی بود، از ماشین سپاه استفاده شخصی نمی کرد. خیلی از کارهای دیگر را هم می کرد که مختص خودش بود. با یک دست آموزش نظامی می داد، هم زمان فرمانده دو گردان بود(امام رضا و موسی بن جعفرعلیهما السلام ) هم رزم حاج حسین خرازی بود. طاقت دوری حاج حسین را نداشت. درست مثل برادرش جمال که ٥ ماه قبل از خودش پریده بود، پرید. سال ٦٤ توی خط پدافندی فاو. همه گفتند علی آهنی شهید شد. ااینکه به او «آهنی» می گفتند شاید به دلیل اینکه بدنش پر از تیر و ترکش بود و یا به این جهت بود که با وجود آنکه بارها بدنش مجروح شده بود، لکن باز هم با بدن مجروح به جبهه برمی گشت و به خدمت مشغول می شدو یا شاید هم به این جهت بود که در او خستگی معنا و مفهومی نداشت. مزارش در گلستان شهدا، نزدیک شهید اشرفی اصفهانی و حوالی آنجاست.[١]
١٧ - سردار شهید حاج رضا کریمی: فرزند عبداللّه شهادت ٨١/١٠/١٣ . وی در آخرین قطعه گلستان شهدا به نام «قطعه ی وداع» مدفون است.
مهریه همسرش سری کامل کتابهای شهید مطهری و ده مثقال طلا بود. همیشه حواسش به مهریه سختی بود که باید می پرداخت. می گفت: از کجا گیر بیاوریم همه این کتاب ها را. هر بار هم که از کتاب های شهید مطهری کتابی را می خرید، می گذاشت جلوی همسرش و می گفت: این هم مهریه شما. نقل است که در آخرین روز حیاتش او را به اصرار خودش به خانه اش بردند و در خانه غسل شهادت نمود و در خانه با نهایت عشق و عرفان به سوی معشوق پر کشید.[٢]
[١] ٥٣٨. ماهنامه طراوت، ش ٢٣، ص ٢٢ .
[٢] ٥٣٩. ماهنامه طراوت، ش ٣٧، ص ١٣.