تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٣٣٣ - ب) - گلستان شهدا
«پاسخم را بدهید ای شهیدان، نگذارید سؤالهایم بی جواب بماند. البته که جوابها روشن است. می دانم چه گفتید. می دانم چه خواندید. می دانم چه دیدید. می دانم کجا رفتید. می دانم در کجائید...
شما رفتید و ما را لیاقت رفتن نبود، عاشق کجا و عاشق نما کجا، بافتن کجا و یافتن کجا، شنیدن کجا و دیدن کجا.
شهیدان عزیز آخرین دعای کمیلی که خواندید در اشکهایتان نشانه عشق بود. در شوقتان نشانه شهادت. قطرات اشکتان آیینه ای بود شهیدنما. جبهه در معنویت مدیون روح عرفانی شماست ای عارفان. شما به فرموده علی علیه السلام بصیرتهای خود را با سلاحهای خویش نشاندید و باطل را نشانه رفتید. اگرچه ترکش کینه کین توزان بعثی سر و سینه تان را شکافت و درید. از نجوای شبانه تان معلوم بود که مسافرید. از التهاب مناجاتتان روشن بود که مهاجرید. از شوق شبهای حمله تان پیدا بود که شهیدید... شما شهادت طلب بودید... و برگه شهادت در دستتان... مانیز شوق
شهادت داشتیم اما ما را سعادت نبود و به آن محضر بار ندادند شاید هنوز به خلوص و اخلاص نرسیده بودیم. مگر نه اینکه در دعای کمیل می خواندید: «یا رب ارحم ضعف بدنی و رقه جلدی...» و گریه کردید و می خواندید: «و لا تؤاخذنی بالعقوبه علی ما عملت فی خلواتی...» و ... اشک می ریختید و می خواندید: «صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» و... دردمندانه و پرسوز ناله می کردید. حماسه شما دنباله حماسه حسین است حماسه علی اکبرهاست.».[١]
جوانی که چون سرو آزاده بود
محمّدرضا تورجی زاده بود
دلی داشت روشن به نور امید
که جز بر خداوند ننهاده بود
به گردان زهراءعلیها السلام به هنگام رزم
به رزمندگان یار و فرمانده بود
غرض کربلای دهم چون رسید
نمودند در جبهه او را شهید[٢]
١٩ - عبدالرسول زرین: شهادت ١٣٦٢(عملیات خیبر). در دوران قبل از انقلاب در صف مبارزین قرار گرفت و بارها توسط ساواک مورد تعقیب قرار گرفت. با تحرکات غرب کشور به کردستان رفت و سپس در جبهه های جنوب به ایثارگری مشغول شد. چندین بار در عملیات های مختلف زخمی شد. می گویند وقتی جنگ شروع شد و وی برای ثبت نام رفته بود. مسئول ثبت نام گفته بود: «هفت تا
[١] ٥٤١. ماهنامه طراوت، ش ٢٢، ص ٩.
[٢] ٥٤٢. برگرفته از متن سنگ قبر