تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٣٢٥ - ب) - گلستان شهدا
می شی، آنهم روی آب» در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید.[١]
وی از آغاز جنگ تا شهادت در بسیاری از عملیّات ها شرکت داشت. وی از فرماندهان محورهای عملیاتی لشکر ١٤ امام حسین علیه السلام بود. و سرانجام در منطقه ی عملیاتی بدر به شهادت رسید.[٢] قسمتی از وصیت نامه ی وی چنین است: «خداوندا، لذّت عشق عبادت را به ما بچشان، خداوندا، مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده». تکیه کلامش «آقای گل» بود. یعنی هر کس که اسمش را نمی دانست می شد: «آقای گل». آنقدر قشنگ و بااحترام این اسم را صدا می زد که
همه آرزو داشتند اسمشان را نداند».[٣] دو سه روز از شهادت عرب می گذشت و حاج حسین خرازی هنوز آشفته بود. داد روی یک مقوا برایش قسمتی از خطبه ١٨١ نهج البلاغه را نوشتند و زد توی اتاقش. «... کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند و با حق درگذشتند؟ کجاست عمّار؟ و کجاست پسر تیهان؟ و کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟»[٤]
١٢ - شهید علی قوچانی: در عملیات والفجر ٨ به شهادت رسید. در سال ٤٢ در اراک متولد شد و در کودکی همراه خانواده به اصفهان آمد از کودکی بسیار جسور و چالاک و فعال بود با شروع درگیریهای کردستان با سن و سال کم به هر نحو ممکن به آنجا رفت و در طول جنگ ١٢ بار زخمی شد. گردانش معروف بود به گردان خطشکن هرجا کسی نمی توانست عملیات کند قوچانی داوطلب می شد. اسم حاج علی همیشه در کنار اسم سردار عرب بود با هم غذا می خوردند، بیشتر وقتها با هم می رفتند مرخصی، نمی شد بیشتر از بیست و چهار ساعت یکدیگر را نبینند و یا از هم خبری نداشته باشند. وقتی هم که عرب شهید شد حاج علی فقط نه ماه تنها ماند. یک روز قبل از عملیات والفجر ٨ سال ١٣٦٥ کنار جاده ایستاده بودم. سوارم کرد و با هم رفتیم فاو، داشت در مورد عملیات حرف می زد که یک دفعه زد روی ترمز پیاده شد و گفت: «آقا مهدی، آسمان را نگاه کن اون آیه هایی که نوشته شده را ببین. این یعنی تو عملیات فردا پیروزیم». وقتی گفتم چیزی نمی بینم، سه بار گفت «اللّه
[١] ٥٢٦. ستاره های آسمانی٢.، ص ٣٥ - ٣٣.
[٢] ٥٢٧. منتظرالقائم، اصغر: بزم گاه دلبران، صص ٦٦ و ٦٧ .
[٣] ٥٢٨. ماهنامه طراوت، شماره ٢١، ص ٨ .
[٤] ٥٢٩. روزنامه اصفهان زیبا، یکشنبه، ٨ اردیبهشت ١٣٨٧.