تخت فولاد اصفهان - عقیلی، احمد - الصفحة ٢٥٤ - موقعیّت جغرافیایی تکیه
تا چو یوسف شد جدا اکبر ز باب ممتحن
شاه چون یعقوب گریان، خیمه شد بیت الحزن
کرد لیلا همچو مجنون چاک بر تن پیرهن
زد به سر دست و ز پا افتاد می گفت این سخن
کای خدا آرام جانم رو به میدان کرد و رفت
همچو موی خود دل زارم پریشان کرد و رفت
شد به پا شور و نوا اندر حریم شاه دین
از فراق اکبر نسرین عذار مه جبین
و در آخر مرثیه را چنین پایان می دهد:
بارالها حرمت خون حسین و اکبرش
هم به حقّ خون حلق شیر خواره اصغرش
هم به حقّ قاسم و عبّاس و عون و جعفرش
حرمت موی پریشانِ عیالِ مضطرش
شیعیان مرتضی را در دو عالم شاد کن
«مشفق» غمدیده را از قید غم آزاد کن[١]
١٩ - میرزا محمدحسن خاکیا: متوفی ١٣٥٥ ش، از اساتید فن شعر و ادب اصفهان. وی پس از تعطیلی انجمن ادبی شیدا، چندین سال این انجمن را در منزل خود برگزار می کرد. وی شاعری قوی و خطاطی ماهر بود. از نمونه اشعار اوست:
ما را به جز ابروی تو محراب دعا نیست
در مذهب عشّاق جز این قبله روا نیست
می گفت شبی پیر خرابات که هرکس
مِی بی رخ ساقی خورد البتّه ز ما نیست
[١] ٤١٤. مصیبت نامه صغیر، صص ٢٢٧ - ٢٢٤ به نقل از قاسمی: شرح مجموعه گل، صص ٤٦٥ - ٤٦٢.