جهاد اكبر - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢ - قدم اوّل در تهذيب

در نار منجر شود؟

خدا نكند انسان به امراض بيدرد مبتلا گردد. مرضهايى كه درد دارد انسان را وادار مى‌كند كه در مقام علاج برآيد؛ به دكتر و بيمارستان مراجعه كند؛ ليكن مرضى كه بيدرد است و احساس نمى‌شود بسيار خطرناك مى‌باشد. وقتى انسان خبردار مى‌گردد كه كار از كار گذشته است.

مرضهاى روانى اگر درد داشت باز جاى شكر بود: بالاخره انسان را به معالجه و درمان وامى‌داشت؛ ولى چه توان كرد كه اين امراض خطرناك درد ندارد. مرض غرور و خودخواهى بيدرد است. معاصى ديگر بدون ايجاد درد قلب و روح را فاسد مى‌سازد. اين مرضها نه تنها درد ندارد، بلكه ظاهر لذتبخشى نيز دارد: مجالس و محافلى كه به غيبت مى‌گذرد خيلى گرم و شيرين است! حب نفس و حب دنيا كه ريشه همه گناهان است‌ [٥٠] لذتبخش مى‌باشد. مستسقى‌ [٥١] از آب تلف مى‌شود، ولى تا آخرين نفس از آشاميدن آن لذت مى‌برد. و قهرا اگر انسان از مرضى لذت برد و درد هم نداشت، دنبال معالجه نخواهد رفت؛ و هر چه به او اعلام خطر كنند كه اين كشنده است، باور نخواهد كرد. اگر انسان به مرض دنياپرستى و هواخواهى مبتلا شد، محبت دنيا قلب او را فراگرفت، از غير دنيا و ما فيها بيزار مى‌شود؛ العياذ باللّه نسبت به خدا و بندگان خدا و به‌


[٥٠] عن أبي عبد اللّه، عليه السّلام، قال: رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا. «اصول» كافى، ج ٤، ص ٢، «كتاب ايمان و كفر»، «باب حبّ الدّنيا و الحرص عليها»، حديث ١. «اصول» كافى، ج ٣، ص ١٩٧، «كتاب ايمان و كفر»، «باب ذم الدّنيا و الزهد فيها»، حديث ١١. بحار الأنوار، ج ٧٠، ص ١؛ و ج ٧٤، ص ١٧٨.

[٥١] مستسقى: كسى كه به مرض استسقاء مبتلا است. و «استسقاء» نام مرضى است كه بيمار آب بسيار خواهد. فرهنگ معين ذيل كلمه «مستسقى» و «استسقاء».