اهداف قيام حسينى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢ - ٢ امتيازات قومى
قبيله، نژاد، زبان و رنگ، ارزش قائل شد. در آيه شريفه ٧٠ سوره اسراء مىخوانيم:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا»؛ ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم؛ و آنها را در صحرا و دريا (بر مركبهاى راهوار) سوار كرديم؛ و از نعمتهاى پاكيزه به آنان روزى داديم؛ و آنها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كردهايم، برترى بخشيديم».
آرى با آمدن اسلام، انسان محورى، جاى قبيله محورى را گرفت، و لذا طرفداران پيامبر صلى الله عليه و آله و جذب شدگان به اسلام از قبيله و نژاد و زبان و رنگ خاصّى نبودند؛ بلكه عرب و عجم، سياه و سفيد، قريشى و غير قريشى، فوج فوج به اسلام رو آورده، و تسليم امر خدا شدند. با رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، اين سنّت حضرت نيز دستخوش تغيير شد و كم كم همان قوميّتگرايى رخ نمايى كرد، تا در دوران خليفه دوم به اوج رسيد [١]، و اين مطلب مخصوصاً در مناطق تحت نفوذ معاويه به وضوح ديده مىشد. تعصّبات قومى جاى انسان محورى را گرفت و همين
[١]. جرج جرداق در كتاب الامام على صوت العدالة الانسانية، ج ١، ص ١٢٤ درباره تقويتبنىاميّه توسط عثمان مىنويسد: «عثمان، هم كليد بيتالمال و هم شمشير سلطان را در دستان بنىاميّه قرار داد». (عاشورا، ص ١٤٠).