معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٣ - کار و کارآفريني! - اشتیاقی محسن
کار و کارآفريني!
اشتیاقی محسن
هر آن کس که در حرفهي خود کسي است
کسي بودنش قابل بررسي است
اگر کاردان باشد و اهل فکر
سرش نيز پر باشد از فکر بکر
دلش خوش نباشد به ماهانگي
به وقت اداري و پرچانگي
نه در وقت کاري بخواند کتاب
نه هر دم به ساعت رود دس به آب!
حواسش به هر چيز باشد مگر
در آن چيز نفعي بود مستتر
هدر دادن وقت را روز و شب
بداند بد و جانش آيد به لب
توجه نمايد در اين بلبشو
نگردد به هر کوي و برزن ولو!
تأمل کند در زمان نشست
خصوصاً در آنجا که استاد هست
رود پيش استاد در انجمن
تلمذ کند نزد ارباب فن
بياموزد از اينچنين اختلاط
فراريدن از بيمه و ماليات!
دهد توسعه کار خود را به جد
شود با ز ما بهتران(!)، متحد
بجويد براي خودش کارمند
نباشد خودش نانخور و مستمند!
اگر اينچنين بود و زاين نيز بيش
تواند که کاري کند بهر خويش
که از کارمندي و از عشق و حال
به جايي رسيدن محاله، محال!
بسي رنج بايد برد توي کار
که تا کارها را نمايد مهار
وليکن «مهارت» در اين راستا
بود «شرط لازم» به جان شما
کند طفل هم اين سخن را قبول
بود «شرط کافي» در اين راه، پول!
کسي که رود در پي کسب و کار
ضروري است باشد بسي مايهدار
که بيمايه کلاً فطير است نان
گرت نيست باور، بکن امتحان
که کارآفريني و نانآوري
- خصوصاً اگر نان بود بربري-
بهجز دانش و تجربه توي کار
بود سخت محتاج به اعتبار
لذا آنکه ميخواهد از هر قرار
سرآمد شود توي بازار کار
بفرموده بايد کند پول جور
که بيآن شود راه توفيق، دور
بگيرد به صد دوز و صد اهتمام
از اين دوست دستي، از آن بانک وام
فلج گشته چون اقتصاد جهان
بترسند از اين کارها، دوستان
چو از دوستي وجه دستي گرفت
بچسبد دودستي به آن دوست سفت!
چرا؟! چون در اين دورهي عزّ و چزّ(!)
شده نسل اين دوستان منقرض!
وگر يافت بانکي که بي دنگ و فنگ
به او وام داد و نکردش مشنگ!
- به شرطي که آن وام باشد کلان
بيرزد به پرداخت قسط آن-
بداند که آن بانک خوشآتيه
سرانجام اين وامهايش چيه!
بدون جواز و چک و سفته و
به فردي که از مرز در رفته و
ولو اعتبارات اسنادياش
شود موجب حفظ آزادياش!
که گر بانک آسان دهد وام هي
شود موقع قسط، ناکام هي!
دهد اينچنين وام اگر هرکجا
شود ظرف يک روز لنگش هوا!
به آن بانک حتماً کند اعتماد
که اينگونه بانکي نيابد زياد
...
خلاصه اگر يافت پول و پله
کند حل به هر شکل هر مسئله
تو هم اي مخاطب! که هستي فهيم
توکل بکن بر خداي کريم
بينداز اگر طرح نو داشتي
بکن حفظ اگر پرچم افراشتي
و مانند من کز خدا شاکرم
بگو: «اي خدا! من تي قوربان برم»!
که خلاقي و آفرينندهاي
هم از توست ايجاد هر بندهاي
به يک چشم بر هم زدن اي خدا!
جهان آفريدي تو بيادعا
لذا صد درود و هزار آفرين
بر اين کار و اينگونه کارآفرين