معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - منظومه - بیرانوند فاطمه
منظومه
بیرانوند فاطمه
حالا که ماه را صدا ميزنم
گنجشکها تمام نشدهاند
باران، آخرين سورهاي است که تلاوت ميشود
و سالهاست که آفتاب
صلوات ميفرستد
با دهان آسماني که مسلمان به دنيا آمده است
جهان به تو ميانديشد
و من فقط همين را ميدانم
که خطوط پيشانيات آيههاي اعجازند
سادهاي
بابرکت
و از زيبايي لبخندهايت
منظومهها نگاشتهاند
حالا بگو
زمزمههايت بشارت کدامين صبحاند
که اين چنين
روشنايي را مستجاب کردهاند
تا لب باز ميکني
روشنايي يال برميآشوبد
و غبار از صورت مدينه برميخيزد
فريادت
تاريکي را برهنه ميکند
اگر زمين
نامت را
بر گلوي آسمان ننويسد
رودها ميميرند
طلوع کن
با رداي نور و اسلام
تا باد
سورههاي روشن وحدت را
در گوش جهان بخواند
تاريخ منتظر است
گلهاي محمدي، سجادهام را تسخير کردهاند
بهشتي ميشوم؟
چيزي نگو
تمام غارها و جبرييلها
تمام کويرها و رودخانهها
ميدانند که تو
آفتاب را
از تمام تاريکيها
عبور دادهاي