معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٨ - طنز - شکرانی مریم
طنز
شکرانی مریم
فال استخدام!
١. فال يک آدم مدرکدار
يک مدرک ضايع داري در يک رشتهي عجيب و غريب، مثلاً مهندسي پرورش کود اسب،گرايش اسب بارکش. پيش از ورود به بازار کار گوشهايت پر از فرمايشهاي گهربار استادهايتان بوده است مبني بر اينکه رشتهات خيلي جاي کار دارد و کنکوريهاي نديد بديد آن را مثل ساير رشتهها خز نکردهاند و... با اعتماد به نفس کامل وارد بازار کار شدي و از خيلي مدتها قبلترش هم دوستان و خانواده را تشويق کردي که مهندس صدايتان بزنند و خودتان را روي يک تخت روان و در حال سرککشي به پروژههاي عظيم و حتي بينالمللي تصور ميکنيد و يک چند هزار تايي هم کارمند داريد...
رويم به ديوار، بايد عرضکنم خدمتتانکه شما خيلي... بيادبي نباشد، منظورم اين است که ساده تشريف داريد. هميشه بايد شخصاً کلهي مبارکت به سنگ بخورد و مغزت توي دهانت بيايد تا بفهمي يک من ماست چهقدر آره و اينها... آخر آدم ضايع، من چي بگويم به شما؟! واقعاً چهطوري رويت شد با آن رشته فال استخدام را بخواني؟ استخدام؟؟!... مهندس؟؟!!... برو عموجان ! فکر نان کن که خربزه آب است.
٢. فال يک نابغه
از هر انگشتت يک هنر ميريزد. به زبان سيرالعوني تسلط کامل داري، آشپزي ميکني در حد سانتا و مانتا، با انگشت پايت گلدوزي ميکني چشم بسته، يک ميليون روپايي ميزني با توپ در عرض سيم ثانيه و اسمت را توي کتاب گينس ثبت کردند، گواهي ثبت اختراعهايت مثل مدال از سر و کولت آويزان است، جشن فارغالتحصيليات مقارن بود با مراسم پختن آش دندانت، هر روز رييسجمهور يک کشور بهت اي– ميل ميزند و خواهش و تمنا ميکند که به مملکتشان بروي تا شکوفايت کنند و...
شما تحت پيگرد قانوني قرار ميگيريد و قبوليتان در آزمون استخدام لغو ميشود؛ چون شرکت مذکور تنها به يک ديپلم قراضهي معمولي نياز دارد و صاحبان مدارک و استعدادهاي بالاتر حق شرکت در آزمون استخدام را ندارند. از ويژگيهاي بارز شما حريص بودنت است. تمام مدارک و مدارج را يکتنه درو ميکني، ولي آخرش ضايع ميشوي؛ چون فکر ميکني مملکت هرت است که هر کسي زرنگي کرد و همهي مدارج را بالا رفت، ميتواند استخدام بشود و استخدامکنندگان مثل شما دلشان سنگ است که دل آن همه آدم به درد نخور و معدل پايين را بشکنند که شماييکه حق همهيشان را ضايع کردي و مدارکشان را يکتنه گرفتي استخدام بشوي. نخير! همه چيز حساب و کتاب خودش را دارد و به آن راحتي که شما فکر ميکني نيست!
٣. فال يک خرخوان
تمام عمرت در دانشگاه گذشته است. وزن عينکت بالاي يک کيلوگرم است. به چم و خم تمام کنکورها از دولتي و غيردولتي گرفته تا کنکور آزمايشي تسلط کامل داري. هزار تا تست را در عرض ١٤ ثانيه ميزني. با مديران تمام کلاسهاي کنکور معتبر کشور رفت و آمد خانوادگي بههم زدهاي و دستکم سلام و عليک داري. سايت سنجش را اصلاً خودت آپ ميکني و برايت افت کلاس دارد که درصدهايت زير صد باشد. معني تمام کلمههاي سخت دفترچهي کنکور مثل ضريب چرخش درصد و بالانس نمرهي خنثي و... را نه تنها ميداني که قبل کنکور هم براي خودت حساب ميکني و رتبه ميگيري.
شما قصد داري بعد از گرفتن مدرک، «پيهاشدي» باز هم کنکور بدهي که جلويت را ميگيرند و بهت حالي ميکنند که ديگر مدرک بالاتري وجود ندارد و بايد بروي دنبال کارت؛ چون «سنت» به قدمت دايناسورها رسيده است و در نتيجه به طور طبيعي بازنشستگي را تجربه نخواهي کرد و قبل از اين دوران بايد بدرود حيات کني... چيچي را خدا نکند؟! مگر عمر طبيعي آدم را چند سال در نظر گرفتهاي؟... شما و تمام امثالهم يک شغل را بيشتر مد نظر نداريد و آن هيأت علمي دانشگاه است؛ اما از آنجاييکه تازگيها آمار بيکاران کنکور بده بيداد ميکند و بالانس جمعيت استاد و دانشجو در کشور به هم خورده است،زياد هم اميدوار نباش. پيشنهاد ما براي شما آن است که يک رشتهي ديگر پيدا کني و از اول در آن شروع به درس خواندن بکني و کنکور بدهي و يک دوره مدرک جديد براي خودتان دست و پا کني تا سرت دوباره گرم شود.
٤. فال يکي از اعضاي جنبش مدرکگرايي
شما هيچ هنري نداري، فقط يک مدرک داري و چهارتا فرمول از حفظ هستي. اگر ببيني آب روي آتش است و دارد قل ميزند، نميتواني اسم اين پديده را از خودت بگويي و حتماً بايد جزوهات را مرور کني. به هيچ وجه نميداني که نمک سر سفرهي غذايت، همان ان.آ.سي.ال خودمان است. موقع شمردن پول در بقالي سينوس و تانژانت گرفته و مورد تهاجم قشر بقال و پرتشدگي مفرط به بيرون از مغازهها قرار ميگيري. اغلب احساس ميکني که هيچ ارتباطي بين دنياي واقعي و دانش وجود ندارد و هر چيزي خواندهاي يک چيز فضايي بوده است و...
موقع مصاحبهي استخدامي، چشمهايت را ميبندي و با فشار به مغزت فقط فرمول بالا ميآوري. با صاحبکاري که يک کارگر دادزن براي مغازهاش نياز دارد در مورد بسامد صوت و فرکانس و آستانهي شنوايي و ديوار صوتي صحبت ميکني و او يواشکي به تيمارستان تلفن ميکند و شما يکي- دو شب و تا اثبات حقانيت سلامت عقلي، ميهمان محيط متفاوتي ميشوي. پدرتان اعتقادي به استقلال مالي شما ندارد و مجبور ميشود براي تأمين هزينههاي زندگيات دوباره پس از بازنشستگي دعوت به کار شود!
٥. فال يک نامتخصّص
در هيچ زمينهاي تخصص نداري؛ اما شغلهاي بيشماري تجربه کردهاي از مديريت کلان بگير تا نگهباني باغچه. احساس توانمندي بسيار زيادي داري. اعتقاد داري براي اشتغال در يک شغل نياز به تحصيلات آکادميک نيست و تمام شغلها ارثي هستند و با افراد متولد ميشوند. هرگز يک شغل نداشتهاي و براي گفتن يک عنوان شغلي دچار چالش ميشوي. شما ميتواني همزمان خواننده، گارسون، مديرعامل، بازيگر و سخنگوي صنفي باشي.
همهچيز به خود شما بستگي دارد. اگر ميخواهي بهعنوان زيردست استخدام شوي، تخصص نداشتن هميشه چوب ميشود و توي حلقومت فرو ميرود. شما هرگز نميتواني درخواست افزايش حقوق بدهي و يا در مقابل مظالم کارفرما بايستي؛ چرا که تخصص نداري و به راحتي با نيروي بيتخصصتر از خودت جايگزين ميشوي؛ اما اگر ميخواهي بهعنوان مدير شرکت استخدام شوي، نانت در روغن است و هر روز يک سمت جديد به شما پيشنهاد ميشود، و از آنجايي که در هيچ کاري تخصص نداري، همهي مشاغل به شما ميخورد و صلاحيت مديريت آن را خواهي داشت!