معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢١ - و اما بعد - هاشمی سید سعید
و اما بعد
هاشمی سید سعید
زندگي سخت ما
کمي به دور و برتان نگاه کنيد. خانهيتان را ميگويم؛ ديوارهايش، زمينش، سقفش، حياطش. بعد هم به خانهي ديگران نگاهي بيندازيد. البته منظورم اين نيست که فضولي يا چشمچراني کنيد. منظورم اين است که اگر به خانهاي ميرويد در آن دقت کنيد. ببينيد چند درصد وسايل آن خانه بدون کاربرد و به اصطلاح فقط دکوري هستند.
متأسفانه سونامي تجملگرايي، کشور ما را فرا گرفته است. مبلهاي گرانقيمت، ظرفهاي رنگوارنگ قيمتي، فرشهاي عجيب و غريب، وسايل سرمايشي و گرمايشي عجيبتر، لوسترهاي شاهانه و... ميگويند مبل براي پا و کمر خوب است و باعث ميشود به پادرد و کمردرد مبتلا نشويم. البته، من نميدانم پادرد و کمردرد به قيمت مبل هم بستگي دارند يا نه؛ اما اين را ميدانم که مردم ايران مُبلنشين نيستند و با تمام ظاهر شاهانهاي که زندگي مردم ايران را فرا گرفته، اين مردم باز هم در ميان خودشان بر زمين مينشينند و به متکا و پشتي تکيه ميدهند.
با تمام تلاشي که در مهمانيهاي پرخرجشان صرف ميکنند و غذاهاي شيک و پيک و گونهگون جلوي مهمان ميگذارند، باز هم در خلوت خودشان ديزي را بيشتر ميپسندند و کوبيدن گوشت و لوبياي آن برايشان صفاي ديگري دارد.
تجملگرايي و چشم و همچشمي در کشور ما دارد صورتهاي جديدي پيدا ميکند؛ مثلاً هموطنان ما در سفر به کربلا، سوريه و حج عمره گوي سبقت را از هم ربودهاند و بعد از بازگشت از اين سفرها، مهمانيهاي آنچناني در تالارهاي آنچنانيتر ميدهند تا حدي که گاهي خرج مهمانيها از خرج سفرها بالاتر ميزند.
زندگي امروزي خيلي سخت شده؛ مردها دوشيفته و سهشيفته کار ميکنند و زنها مجبورند کاري براي خودشان دستوپا کنند؛ چون در خانهها بايد مبل، فرش دستباف، لوستر، يخچال سايدبايسايد، تلويزيون LED و ماشين شاستيبلند باشد. صاحبخانه بايد حتماً سفر حجّش را رفته و گشتي هم در مراکز تجاري دوبي زده باشد.
زندگي سخت شده. در قسط، وام و قرض و قوله غرق شدهايم. امان از زندگي سخت. امان از سختيهايي که خودمان براي خودمان درست کردهايم. گويي راحت زندگي کردن براي ما غيرممکن است!
چرا کمتحمل شدهايم؟
چند وقت پيش در يکي از خيابانهاي شهر قدم ميزدم. يکدفعه در مقابلم زد و خورد شديدي بين يک عابر و يک دستفروش درگرفت. دو نفري حسابي همديگر را زدند و از خجالت هم درآمدند. بعد که مردم آن دو را از هم جدا کردند و ديگر دستشان بههم نرسيد، شروع کردند به يکديگر فحشهاي بستهبندي شده دادن. چنان فحشهايي ميدادند که زن و شوهرهايي که آنجا بودند با صورت سرخ و خجالتزده به هم نگاه ميکردند. بعد که قضيه تمام شد و هر دو نفر دنبال کار خودشان رفتند، ته و توي قضيه را درآورديم، متوجه شديم اصل دعوا سرِ اين بوده که عابر سر به هوا موقع عبور حواسش نبوده و بساط دستفروش عصبي را لگد کرده. دستفروش هم داد و قالش به هوا رفته، عابر بيتوجه هم، بدون اينکه خسارتي بپردازد يا عذرخواهي کند، جواب داد و قال طرف را داده و بعد هم جنگ و دعوا و فحش...
آيا فکر نميکنيد که نسبت به گذشته عصبيتر شدهايد؟ آيا فکر نميکنيد که گذشتها کم شده؟ آيا فکر نميکنيد که ميشود برادرانهتر رفتار کرد؟
اينجا ديگر نميشود تقصير را گردن دولت، مسئولين و مديران انداخت. هر چه هست تقصير خودمان است. خودمان، خودمان را دست بالا گرفتهايم و فکر ميکنيم که همه بايد جلوي ما خم و راست شوند و هر چه گفتيم به ديدهي منت بپذيرند و حتي اجازه بدهند دوتا اردنگي هم نثارشان کنيم. اين خودمان هستيم که نميخواهيم در هيچ صورتي کوتاه بياييم.
متأسفانه، بعضيها تقصير اين عدم گذشتها و استرسها را گردن دولت مياندازند که بعله... آقا... دولت چنين و چنان کرده، مملکت در مشکلات عديده غرق شده؛ به خاطر همين، مردم به استرس افتادهاند و آستانهي تحمل پايين آمده.
ولي من اينطور فکر نميکنم. مشکلات امروزِ جامعه هر چهقدر هم باشد، به اندازهي مشکلات دوران دفاع مقدس نيست. در آن دوران، با وجود کمبود انرژي (نفت، گاز و بنزين) قطعي مداوم آب و برق، گرانيها، ترور و بمبگذاريها، فوج شهدا و جانبازان، بيخبري از اسرا و مفقودين و بمبارانهاي وحشتناک از سوي رژيم بعثي، باز هم ملت ما برادرانهتر و مهربانتر از امروز رفتار ميکردند. گذشتها بيشتر بود؛ در صفهاي مايحتاج روزمره که در آن روزها غوغا ميکرد، همهچيز با گذشت و فداکاري و شما بفرماييد و قابل شما را ندارد حل ميشد.
چرا خودمان را گول ميزنيم؟ چرا تقصير را گردن ديگران مياندازيم. هر چه هست از قامت ناساز بياندام ماست.