معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٦
رسانهها و مدرنيته
عابدی حمید
يک سؤال:
احساس کردم که بعد از دو ساعت بحث و گفتوگو، تازه برگشتهايم سر خانهي اولمان! وقتي از من پرسيد: «اصلاً بگو ببينم، به نظر تو، تفکرات مدرن از چه زماني شروع به شکلگرفتن کرد؟»
من هم که فکر ميکردم او ميخواهد با اين سؤال سر به سرم بگذارد، به تلافي، از او سؤال کردم: «خُب، تو اول مدرنيته را تعريف کن، تا من بگويم از چه زماني شروع شده است.»
اين بار هم مثل هميشه، با خونسردي خاص خودش گفت: «اتفاقاً سؤال خيلي خوبي است و من فکر ميکنم از اول هم بايد بحثمان را از همين جا شروع ميکرديم.» و پس از يک مکث کوتاه جواب داد: «به نظر من مدرنيته پيآمد يک تحول بنيادي در دستگاه معرفتي انسان است که از عصر روشنگري در اروپا آغاز شد و باعث به وجود آمدن تغييرات اساسي در شيوهي نگرش و سبک زندگي انسان معاصر شد.» و ادامه داد: «البته، اين شيوهي تفکر کمکم در بين ديگر جوامع نيز گسترش يافت و به مرور زمان با پيشرفت علم، افزايش سطح سواد، گسترش تکنولوژيهاي مختلف و... کاملتر شد تا امروز که به ما رسيده است و البته هنوز هم در حال تکامل است.» و بدون معطلي گفت: «حالا نوبت توست که بگويي مدرن انديشيدن از چه زماني شروع شده است؟»
با خنده پاسخ دادم: «خودت که گفتي، از عصر روشنگري!»
او هم که انگار منتظر شنيدن همين جواب بود، بلافاصله گفت: «دقيقاً اشتباهت همينجاست؛ چون عصر روشنگري، زماني بود که تفکرات مدرن در جامعهي اروپايي آن زمان، علني شده بود و در بين عموم مردم، شيوع يافته بود و به اصطلاح خودمان، رسانهاي شده بود؛ در حالي که جرقهي شکلگيري اين تفکرات، سالها پيش زده شده بود و چه بسا بسياري از مردم، مثلاً يک يا دو قرن پيش از عصر روشنگري، همان تفکرات مدرن را در سر ميپروراندند؛ اما به دليل شرايط سياسي، اجتماعي و يا فرهنگي حاکم بر جامعه، جرأت ابراز عقايدشان را نداشته و يا وسيلهاي که از طريق آن بتوانند عقايدشان را به صورت گسترده در بين گروه وسيعي از مردم تبليغ کنند، در اختيار نداشتهاند. پس نميتوان گفت که مدرنيته، صرفاً به دليل پيدايش عقيدهي مدرن، رخ داده است. اين امر، شرط لازم براي شکلگيري مدرنيته بوده، اما شرط کافي نبوده است؛ چرا که تفکر مدرن تا زماني که امکان بيان شدن را نيافته بود، به مدرنيته منجر نشد و اين رسانههاي جديد و مدرن آن زمان (عصر روشنگري) بودند که امکان گسترش اين تفکرات را در سطح بسيار وسيعي در بين عموم مردم فراهم آوردند و زمينهي مساعد را براي شکلگيري مدرنيته ايجاد کردند.»
تازه فهميده بودم منظورش از اينکه ميگفت: «مدرنيته بيش از آنکه مديون تفکرات مدرن باشد، مديون رسانههاي مدرن است» چيست. بعد از اين گفتوگو بود که تصميم گرفتم، مقالهاي با موضوع «نقش رسانهها در شکلگيري و پيشرفت مدرنيته» بنويسم که در ادامه آن را ميخوانيد.
نقطهي آغاز
بيشتر متفکران اجتماعي، شکلگيري و گسترش مدرنيته را در فرآيندهاي عقلايي و دنيوي شدن عصر روشنگري جستوجو کردهاند. به عقيدهي آنها انسان عصر روشنگري، با اصالت دادن به عقلانيت بشري به جاي تکيه بر تعاليم ديني و محور قرار دادن خود به عنوان معيار سنجش تمام پديدههاي پيرامونياش، شکل و شيوهي جديدي از انديشه و سبک زندگي نويني را کشف کرد که از آن به مدرنيته تعبير ميشود. تبيين اين گروه، خلاف واقع نيست؛ اما تمام واقعيت هم نيست؛ چرا که صِرف پيدايش افکار مدرن را نميتوان دليلي بر شکلگيري و گسترش مدرنيته دانست. آنچه در اين ميان کمتر مورد توجه قرار گرفته است، نقش رسانهها و وسايل ارتباطي است که اشاعه و گسترش اين گونه تفکرات را تسهيل و تسريع بخشيده است.
نقش وسايل ارتباطي در تحول جوامع، آنقدر مهم و تأثيرگذار است که برخي از انديشمندان، معتقدند سير تکاملي جوامع را نه بر مبناي تغييرات اقتصادي، فرهنگي، سياسي و...، بلکه بايد بر مبناي تحول وسايل ارتباطي دانست. از جملهي اين انديشمندان، ميتوان به «اينيس»، «مکلوهان»، «جک گودي»، «آنتوني گيدنز» و «جان تامپسون» اشاره کرد که تحول تاريخي جوامع را تابعي از تحول تاريخي وسايل ارتباطي در آنها ميدانند و هر کدام، دستهبندياي در اين خصوص ارائه دادهاند. اين گروه از نظريهپردازان، سير تحول وسايل ارتباطي را به سه فرهنگ «شفاهي»، «نوشتاري» و «الکترونيکي» دستهبندي ميکنند:
١. دورهي فرهنگ شفاهي (دوران پيش از رنسانس)
اين دوره را ميتوان از ابتداي تاريخ زندگي بشر تا اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ در قرن پانزدهم در نظر گرفت. از ويژگيهاي بارز اين دوره، وجود ارتباطات چهرهبهچهره بين طرفين ارتباط است که اقتضاي آن، الزام حضور همزمان آنها براي برقراري ارتباط، در يک زمان و مکان مشخص و معين بوده است. در اين دوره، اشکالي در قالب نوشتار هم وجود داشته است؛ اما نوشتار، در اين دوره، از قدرت تکثير و دوامپذيري پاييني برخوردار بوده است؛ بهطوري که کتاب در اين دوره، صرفاً بهصورت نسخههاي خطي (دستنويس) بوده و بازتوليد آن به آساني از سوي مراکز قدرت، قابل کنترل بوده است.
در اين دوره، از آنجا که روحانيون و تعداد محدودي از اشراف و اعضاي طبقهي حاکم، افراد باسواد جامعه را تشکيل ميدادهاند، بهواسطهي دسترسيشان به اطلاعات، رسانهي آن زمان را- که بيشتر شامل وعظ و خطابه از مبادي رسمي ميشده است- در انحصار خود داشتهاند؛ بنابراين، ميتوان چنين نتيجه گرفت که پيام رسانه در اين دوره، همان پيام دين (نهاد فرهنگي مسلط بر جامعه) بوده است که از طريق انواع شيوههاي ارتباطات شفاهي به مخاطبان منتقل ميشده است؛ از همين رو، انديشمنداني مانند: آنتوني گيدنز، دورهي ارتباطات شفاهي را دورهي «ارتباطات سنتي» نيز ناميدهاند؛ چرا که معتقدند اين گونه ارتباطات، بيشتر در خدمت تحکيم و تثبيت سنتها بوده است، ضمن اينکه در ارتباطات سنتي، صبغهي ديني بر ديگر جنبههاي ارتباطات غلبه داشته است.
٢. دورهي فرهنگ کتبي (دوران شکوفايي مدرنيته)
اولين کاربردهاي دستگاه چاپ گوتنبرگ، در خدمت دين و کليسا بوده است؛ بهطوري که اولين کتاب چاپي، توراتي بود که توسط شخص گوتنبرگ منتشر شد؛ اما از آنجا که تيراژهاي بالاي کتاب، باعث رواج خواندن و نوشتن- بهويژه در ميان طبقات متوسط و حتي پايين جامعه- شد و به رشد آگاهي آنها انجاميد، به تدريج باعث کاهش سلطه و کنترل کليسا بر انتشارات چاپي شد.
در واقع، مهمترين اتفاقي که با ايجاد رسانههاي چاپي در عصر روشنگري افتاد، اين بود که رسانههاي جديد، بهعنوان رقيبي براي دين ظاهر شد و به تدريج از سلطهي نهاد دين بيرون آمدند و بهعنوان نهادي مستقل، قدرت فرهنگي را در اختيار گرفتند و در کنار دين، عهدهدار توليد، بازتوليد و توزيع معرفت در سطح جوامع شدند، اتفاقي که تامپسون از آن با عنوان «رسانهاي شدن فرهنگ» نام ميبرد.
با ادامهي اين روند، روز به روز از انحصار نهادهاي ديني بر رسانهها کاسته شد و سطح سواد و آگاهي مردم افزايش يافت. اين عوامل در کنار انتشار گستردهي کتابها، روزنامهها و مجلات در حوزههاي مختلف- که بيانگر ديدگاه انديشمندان با نگرشهاي فکري متفاوت و گاه متضاد يکديگر بودند- کمکم زمينهي تحول فضاي ارتباطي از حالت «مونولوگ» صرفاً ديني به «ديالوگ» ميان عقايد مختلف را فراهم آورد و شرايط بهگونهاي پيش رفت که در اواخر اين عصر، کارگزاران ديني که تا پيش از اين، تنها توليدکنندگان پيامهاي رسانهاي (شفاهي) بودند، به تدريج تغيير نقش داده و بهعنوان مخاطب بخشي از پيامهاي توليد شده از سوي ديگر مراکز توليد انديشه قرار گرفتند.
بنابراين، با شکلگيري شکل جديدي از وسايل ارتباطي (صنعت چاپ) که از يک طرف نياز به حضور همزمان و گفتوگوي چهرهبهچهرهي بين طرفين ارتباط را از بين برد و اين امکان را براي ارتباطگران به وجود آورد که عقايد و سخنان ديگران را در فواصل بسيار دورتر از محل زندگي آنان و در زمانهايي بسيار ديرتر از زمان ابراز آن عقايد مطالعه کنند و از طرف ديگر، با فراهم آوردن تيراژهاي بالا، امکان اشاعه و انتشار محتواي کلام انديشمندان را به شمار زيادي از مخاطبان فراهم آورده بود، افکار و انديشههاي غيرديني و به اصطلاح مدرن، امکان يافتند که به سرعت و در سطح بسيار وسيعي گسترش يابند و اين امر، سرآغازي براي اشاعه و تحکيم مباني مدرنيته در ميان جوامع آن زمان را فراهم آورد.
يکي از شواهد اين ادعا، انتشار تيراژهاي ميليوني آثار «مارتين لوتر» (رهبر فرقهي پروتستان که سهم بهسزايي در تثبيت و تحکيم مدرنيته در غرب داشته است) بود؛ بهطوري که مورخان، رسانهي چاپي را يکي از مهمترين علل موفقيت «مارتين لوتر» و جنبش «پروتستانتيسم» ميدانند. لوتر که متوجه شده بود صنعت چاپ چه امکان فوقالعادهاي را براي تبليغات در اختيار او قرار داده است، آن را «بزرگترين و آخرين نعمت خدا» برشمرد.
اصول نود و پنجگانهي لوتر- که ابتدا در ٣١ اکتبر ١٥١٧ بر در کليساي آگوستيني ويتنبرگ نصب شده بود- به زودي به زبانهاي بومي ترجمه و بهصورت اوراق اعلاميه چاپ و در سراسر اروپا پخش شد. چنين برآورد شده که اين اصول، ظرف دو هفته، در سرتاسر آلمان و ظرف يک ماه در سرتاسر اروپا منتشر شد. موعظهها و اعلاميههاي لوتر که در چاپهاي متعدد انتشار يافته بود، از محبوبيت زياد برخوردار شد. جزوهي معروف او به نام «خطاب به نجباي مسيحي ملت آلمان» در ١٨ اوت ١٥٢٠ چاپ شد و ظرف سه هفته، ٤٠٠٠ نسخهي آن به فروش رفت و تا سال ١٥٢٢، سيزده بار تجديد چاپ شد. نقش چاپ در ترويج افکار مذهبي لوتر، آنقدر زياد بود که در زمان حيات خود او، آثارش در ٧٧ شهر آلماني و اروپايي (فرانسه، ايتاليا و انگلستان) با همکاري ٢٢٧ چاپگر و ناشر، ٣٧٠٣ بار به چاپ رسيدند. اين، اتفاقي بود که در مورد آثار ديگر انديشمندان و روشنفکران عصر روشنگري هم رخ داد و باعث گسترش مباني و اصول مدرنيته در بين اجتماعات آن زمان شد.
اشاعهي انسانمداري (اومانيسم)- که يکي از ارکان مهم مدرنيته را شکل ميدهد- به شمال اروپا نيز بدون ترديد تا حدود زيادي مديون نقش واسطهاي چاپگران، ناشران و مترجمان بود؛ ضمن اينکه رسانههاي چاپي، باعث انباشت و اشاعهي علوم طبيعي مانند: پزشکي، کالبدشکافي، گياهشناسي، ستارهشناسي، جغرافيا، رياضيات و... شدند؛ از سوي ديگر، انتشار کتابهاي اطلاعات سالانه، حاوي جدولهاي استاندارد شده براي محاسبهي هزينهي کالاها، تبديل اوزان، اندازهها و نظامهاي ضرب سکه، محاسبهي مسافت و زمان مسافرت و چيزهاي ديگري از اين قبيل- که بهطور گسترده توسط بازرگانان و کاسبان مورد استفاده قرار ميگرفتند- در تيراژهاي زياد، باعث شد چارچوب مشترکي براي داد و ستد ميان افراد در فراسوي مرزهايشان فراهم آيد که اين امر نيز به نوبهي خود، به گسترش دادوستد و تقويت سرمايهداري (يکي از مؤلفههاي مدرنيته) انجاميد.
همچنين به تدريج، با تکامل صنعت چاپ و کاهش هزينههاي توليد، امکان انتشار اخبار و اطلاعات در قالب گاهنامهها در نيمهي دوم قرن شانزدهم فراهم شد و پس از رواج انتشار روزنامهها از اوايل قرن هفدهم به بعد، سيل وسيعي از اطلاعات مورد نياز مردم در قالب اخبار، مقالات، گزارشها و سرگرميها در اختيار آنها قرار گرفت و کمکم موجب شد تا مردم مناطق دوردست با پيشرفتها و اکتشافات علمي کشورهايي که با شعار مدرنيته به موفقيتهايي دست پيدا کرده بودند، آشنا شوند و همين امر، زمينهساز گسترش هر چه بيشتر ارزشها و فرهنگ مدرن در بين جوامع ديگر آن زمان شد؛ پديدهاي که تا به امروز و در قالب رسانههاي نويني چون ماهواره، اينترنت و... همچنان ادامه دارد.
از اين زمان به بعد بود که نگرانيهاي کليسا از احتمال سوءاستفاده از چاپ، به تدريج خود را نشان داد و پس از گذشت بيست سال از چاپ تورات گوتنبرگ، کليسا دريافت که ديگر نميتواند بر چاپ و توزيع متون، کنترل لازم را داشته باشد؛ لذا، هم کليسا و هم دولت از اينکه نيروي جديدي در حوزهي قدرت آنان سر برآورده است، احساس خطر کردند و بدين ترتيب بود که نهاد «سانسور» را پديد آوردند و با يکديگر همکاري همهجانبهاي در اين خصوص انجام دادند. طولي نکشيد که در شهرها و کشورهاي مختلف، اقداماتي به منظور سرکوب و توقف انديشههاي جديد- که ماهيت ضدديني (کليساي کاتوليک) داشتند- صورت گرفت. پاپ، آثار لوتر را محکوم و مردود شناخت و سلاطين، با صدور فرماننامههايي، دستور سوزاندن اين کتابها را صادر کردند.
اما اين فرماننامه و تحريمها، تأثير محدودي داشتند. بسياري از چاپگران، به شهرهايي در آن سوي مرز فرانسه مثل آنتورپ (Antwerp)، استراسبورگ (Strasbourg) و بازل (Basel) مهاجرت کرده و آثاري را جهت صدور محرمانه به فرانسه چاپ کردند. مقادير بسيار زيادي از اين گونه آثار چاپي، توسط بازرگانان و دستفروشان، بهطور قاچاق وارد فرانسه شد و به دنبال آن، سازمانهاي غيرقانوني متخصص در امر توزيع کتابهاي ممنوعه از همه جا سر برآوردند.
تعداد دستگاههاي چاپ و راههاي حملونقل کتاب از وراي مرزها، بسيار بيشتر از آن بود که فرمانهاي پاپ يا دربار سلطنت (حتي اعدامهاي عظيم و جنجالي فرانسواي اول در سال ١٥٣٤) بتواند بهطور مؤثر حملونقل کتاب و دادوستد آن را مهار کند.
بنابراين، ميبينيم که رسانهي چاپ، علاوه بر سهيم بودن در اشاعهي پروتستانگرايي و چند تکه کردن سرزمينهاي مسيحي، پيآمدهاي مهمي نيز براي ديگر جنبههاي فرهنگ مدرن اروپايي به همراه داشته است.
٣. دورهي فرهنگ الکترونيک (رسانه همچنان در خدمت مدرنيته)
بهطور تقريبي ميتوان آغاز مرحلهي سوم فرهنگ رسانهاي در غرب را با اختراع «تلگراف» (در سال ١٨٣٨) مصادف دانست. شکلگيري انواع وسايل ارتباطي و رسانههاي جديد از قرن نوزدهم به بعد، نقش چشمگيري در اين زمينه داشته است؛ بهطوري که در اواخر اين قرن، سينما اختراع شد و در قرن بيستم به شدت رشد و گسترش يافت. در نيمهي اول قرن بيستم نيز، راديو و تلويزيون پديد آمدند و پس از آن نيز ويدئو، ماهواره و اينترنت ظهور کردند؛ تحولاتي که همچنان با سرعت بسيار بالايي ادامه دارد. اين تکثر و گسترش روزافزون نهاد ارتباطات، به حدي رسيده است که به جرأت ميتوان گفت امروزه بيشتر تجربههاي انسان جديد در محيط رسانهاي روي ميدهد و رسانههاي جديد، زيست جهان انسان را متحول کردهاند.
اتفاقي که در اين ميان افتاده، اين است که سازمانهاي بزرگ رسانهاي- که عمدتاً در کشورهاي غربي با فرهنگ مدرن شکل گرفتهاند- امروز چنان متکثر، قدرتمند و مؤثر شدهاند و به گونهاي به تبليغ و ترويج ارزشها و سبک زندگي مدرن ميپردازند و چنان تمام جوانب زندگي روزمرهي انسانها در تمام نقاط زمين را تحت تأثير قرار دادهاند که ديگر نه تنها کليسا، بلکه دولتهاي مقتدر و بزرگ نيز نميتوانند کنترل همهجانبهاي بر آنها اِعمال کنند.
منابع:
١. جان ب. تامپسون؛ رسانهها و مدرنيته؛ نظريهي اجتماعي رسانهها، مترجم: مسعود اوحدي، تهران: سروش، چاپ دوم، ١٣٨٩.
٢. کاظم معتمدنژاد؛ ارتباطات در جهان معاصر؛ تحول انديشهها، نهادها و عملکردهاي ارتباطي، تهران: مؤسسهي نشر شهر، ١٣٨٨.
٣. استوارت ام. هوور و نات لاندباي؛ بازانديشي دربارهي رسانه، دين و فرهنگ، مترجم: مسعود آريايينيا، تهران: سروش، ١٣٨٥.