معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٧
نگارش يا نوشتن
علیزاده زینب
ارزش قلم و نگارش
انسان از ديرباز براي بيان مقاصد خويش علاوه بر حرف زدن، از نوشتن نيز بهره برده است؛ حال چه به صورت تصويرهاي گنگ بر ديوارهي غارها که آن هم خود نوعي نوشتار بوده يا خطهاي کج و معوجي که فقط اداي مقصود ميکرده است و چه به صورت جملههاي کامل و رسايي که در دنياي امروز براي بيان انديشههاي ذهني استفاده ميشود؛ به هر حال، نوشتن از دوران قديم تا امروز يک امر ضروري و در عينحال، عادي بهشمار ميرود که به نوعي بين انسانها رابطه برقرار ميکند.
شايد به همين سبب بوده که خداوند منان در کنار معجزات فراوان ديگري چون معراج و شقالقمر، معجزهي جاودانهي پيامبر اسلام و سند صِدْق ادعاي نبوت و خاتميت آن حضرت را براي همهي مردمان در هر زمان و مکان از نوع نوشتار انتخاب و به عنوان آخرين کتاب الهي بيش از پنجاه بار آن را قرآن (مجموعهي خواندني) معرفي کرده است.
به طور کلي، نوشتار و ابزار آن «قلم» از منظر قرآن، سمبل تفکر و آگاهي بشر است و تقديسش آنگاه کامل ميشود که خداوند بدان قسم ياد ميکند: «نون والقلم و مايسطرون» (قلم، آيهي ١). عظمت سوگند به قلم، هنگامي آشکار ميشود که به زمان نزول اين آيهي شريفه توجه شود. آن زمان قلم ارزش چنداني نداشت و آنچه در نزد مردم مقدس مينمود، شمشير و اسب بود، نه نوشته و ابزار آن. در آغاز نزول وحي به پيامبر اسلام نيز، نخستين فرمان قرآن و پيام اسلام پس از بسم ا...، آيهي مبارکهي: «اقرأ باسم ربک الذي خلق (علق، آيهي ٢)؛ بخوان به نام و ياد پروردگارت» بود. با اين پيام، خداوند مسلمانان را به ارزش خواندن کتاب و اهميت نگارش متوجه ميکند.
بدون ترديد، قلم يا همان نوشتار، وسيلهي حفظ و تداوم تمدنهاي بشري و پيشرفت و تکامل علوم و ابزار بيداري انديشهها و افکار و شکلگيري و ترويج مذاهب و منشأ هدايت و آگاهي بشر است. با پيدايش قلم، زندگي بشر به دو دورهي تاريخ و ماقبل تاريخ تقسيم ميشود. مبدأ تاريخ زندگي انسان، از زمان اختراع خط آغاز ميشود؛ همان زماني که قلمِ انسان توانست زندگي او را به تصوير کشد.
در اينجا، به برخي مزيتهاي نوشتار بر گفتار اشاره ميکنيم:
١. ماندگاري؛ با آنکه برخي دانشمندان بزرگ در عرصههاي مختلف علمي نسبت به ديگران برجسته بودند، اما چون براي ثبت آن دانش دست به قلم نبردند، امروز اثري از زحمات علمي آنها در دسترس نيست و با مرگ خود، تلاش علمي سالهاي متوالي و تجربههاي خود را نيز به خاک سپردند.
٢. دقيق بودن؛ معمولاً نوشتهي انسان رساتر و واضحتر از گفتههاي اوست.
٣. عميق بودن؛ به جرأت ميتوان گفت يک نوشته عميقتر از گفتار و بيان شفاهي است. نويسندگان، گاهي ساعتها فکر ميکنند تا يک سطر بنويسند؛ بنابراين، ميتوان ادعا کرد که اعتبار، بقا، دقت، ظرافت و عميق بودن از امتيازات نوشتار است.
تفاوت نگارش و نوشتن
ما در زندگي روزمره، اغلب از نوشتن براي بيان مقصود و انتقال مفاهيم استفاده ميکنيم؛ اما گاهي يک نوشته، فقط براي بيان مقصود و انتقال يک مفهوم به کار نميرود. در واقع، در زبان دو توانايي متفاوت وجود دارد که براساس آن به دو طريق از زبان ميتوان بهره گرفت. يکي اينکه زبان وسيلهاي ميشود براي انتقال مفاهيم، يعني ديگر در اينجا اصل، زبان نيست، بلکه آن مفهومي است که به وسيلهي آن منتقل ميشود. ديگر اينکه براي گروهي، خودِ زبان اصل است بدون اينکه بخواهند به وسيلهي آن معنايي را انتقال دهند. اين گروه را نويسنده و آثارشان را ادبيات ميناميم.
حال، مفهوم وسيعتري پيش روي ماست؛ نويسنده و ادبيات. بايد گفت که عمل نوشتن يک چيز است و متني که به عنوان ادبيات شناخته ميشود و يک نويسنده آن را مينويسد، چيز ديگري است. ما هر متن کوتاه يا بلندي را که رونويسي کنيم يا مفهومي را در نوشتهاي به سادگي انتقال دهيم، عمل نوشتن را انجام دادهايم؛ اما چيزي که کسي به نام نويسنده آن را مينگارد و جزو ادبيات محسوب ميشود، چيزي فراتر و ارزشمندتر از عمل سادهي نوشتن است. نويسندگي، نوشتن مطالب عادي معمولي نيست، بلکه بايد بتوان نام هنر بر آن گذاشت. هنري که وارد روح و انديشهي خواننده شده و بر عواطف و احساساتش تأثير گذارد و او را با خود همراه کرده، به دنياي نويسنده بکشاند.
امروزه کسي را ميتوان نويسنده به شمار آورد که بتواند به ياري انديشه و احساس، مفاهيم تازه و معاني بکري ار در قالبي روان و نثري شيوا به مخاطب عرضه کند. مسايلي را براي اولينبار مطرح کند و به ياري قلم خويش به دنياي ذهني و احساسي خواننده پا بگذارد.
شايد بتوان گفت، قسمتي از استعداد و شمّ نويسندگي ذاتي و قسمتي اکتسابي است و بستگي به تلاش و تغذيهي فکري و چگونگي پرورش احساسات نويسنده دارد. چون شيوههاي نگارش را ميتوان به کسي تعليم داد، اما هرگز نميتوانيم به او طرز انديشيدن و احساس کردن را بياموزيم و به او آموزش دهيم که دربارهي امور گوناگون اين چنين فکر کند؛ مثلاً از باريدن باران بهاري احساس خاص داشته باشد و آن را به طرز خاصي توصيف کند. اين امور به ذوق و استعداد نويسنده بستگي دارد و اکتسابي نيست.
نويسنده، بايد بتواند دريچهاي به روي خواننده بگشايد که او احساس کند چيزي را که در ادبيات به دست ميآورد در هيچ جاي ديگري نميتواند پيدا کند.
خواننده به سراغ ادبيات ميآيد تا با حرفهايي که خود قادر به بيان آنها نيست و همچنين لحظههاي نزيسته و احساسات تجربهنشدهاش را از زبان ديگري بشنود و با وارد شدن به دنياي ذهني نويسنده، غم و شادي، تلخي و جدايي، طعم مرگ، احساس پوچي و شيريني زندگي را نه به تنهايي، بلکه با ديگري که احساسش قويتر از اوست و به خوبي برايش بيان ميکند، شريک شود و در تکتک جملات، روح و واقعيت خود و جامعهاش را به وضوح ببيند. به طور کلي، کساني که با ادبيات سر و کار دارند، در مقايسه با آدمهايي که با سريالهاي تلويزيون قانع ميشوند، قدر لذت را بيشتر ميدانند.
کسي مينويسد که حس ميکند چيزي از درون، روحش را ميخورد و حرف ناگفتهاي دارد که نميتواند در مقابلش بيتفاوت باشد و براي گسترش و تعالي آن حس، بايد آن را با ديگران سهيم شود و ديگري هم که آن نوشته را ميخواند، با نويسنده در تجربه و حسي شريک ميشود که خود قادر به بيانش نيست. نويسنده، نميتواند مانند افراد عادي در مقابل حوادث و وقايع بيتفاوت باشد. چيزي در درونش ميجوشد و او را به سوي واکنش نشان دادن سوق ميدهد.
آن کس که نوشتن را همه چيز خود ميکند، بايد براي چنين اقدامي دلايل معتبر داشته باشد و در اين راه، اهدافي معتبر. يک نوشتهي خوب، هر قدر براي خواننده اسباب آسايش روح است و لذت معنوي، همانقدر براي نويسندهاش در مراحل نوشتن اسباب عذاب است و درد، و هيچکس عذاب بيهدف را انتخاب نميکند.
کسي جز خود نويسنده، معناي لذتي را که از نوشتن يک اثر ميبرد درک نميکند؛ اما نويسنده بايد در اين راه صبر بسيار و مقاومتي وصفناپذير داشته باشد. به قول يک نويسنده: «در عصري که انواع وسايل عيش و طرب در چهار گوشهي دنيا فراهم است، دل کندن از اين وسايل و امکانات و پناه بردن به گوشههاي دنج و تحمل مشقات بسيار و بارها و بارها مورد سنگسار ناقدان قرار گرفتن، از مخالفان اعتقادات و باورهاي خود، بدترين دشنامها را شنيدن و با شور و سادهلوحي، نوشتهاي را به مجله يا ناشري سپردن و در همان لحظه يا چندي بعد پاسخ رد شنيدن و به خانه آمدن و شعار غمانگيز «روز از نو، روزي از نو» را بازخواندن و جملگي وسايل نوشتن را از نو گردآوردن و آن دو قطره اشک حاصل از نخستين يا دومين يا دهمين شکست را با پشت دست از گونهها پاک کردن و از نو متمرکز شدن، فشرده شدن، به اعماق رفتن، با قلم يکي شدن، محو شدن، از بين رفتن و به کلمه، کلمه و کلمه تبديل شدن و چکيدن و قطرهقطره به خون انديشه تبديل شدن و بر کاغذ چکيدن، ارادهاي ميخواهد به پايداري البرز، ايماني به همان پايداري، و هدفي و انگيزهاي و آرماني...»
نگارش و دنياي امروز
امروزه کاربرد نگارش، نسبت به پيش تغييراتي کرده است. قلم در دنياي امروز، بهعنوان نمادي از نگارش به کار ميرود. در اين دوران، ما اينترنت داريم، وبلاگها و سايتهاي مختلف که به جرأت ميتوان گفت بهخاطر مزيتهايش، مخاطبان بسيار بيشتري نسبت به کتابهاي کتابخانهاي دارند. از جملهي اين مزيتها، ميتوان به کوتاه و در دسترس بودن اشاره کرد. امروزه نوعي نگارش شکل گرفته که از آن به نام وبلاگنويسي ياد ميشود. اين نوع، شيوه و قوانين مخصوص به خود را دارد. البته، آسيبهايي نيز متوجه اين نوع نگارش است؛ از جمله شتابزدگي در نوشتن و در نتيجه، اشتباههاي تايپي و ويرايشي در متن و نيز به دليل کوتاه بودن، گاه فاقد عمق و تحليل مورد نياز است. به هر روي، نبايد اين نکتهي مهم را نديده گرفت که نوشتن در اينترنت به صورت وبلاگنويسي يا سايت، در قالب دلنوشته، داستان، شعر و... افراد بسياري را به نوشتن علاقهمند کرده است؛ کساني که اگر ميخواستند با ابزارهاي سنتي نگارش دست به قلم ببرند، شايد هيچگاه به اين کار رغبتي نشان نميدادند. در اين ميان چيزي که مهم است، دست به قلم بردن و نوشتن است؛ حال به هر صورت و هر قالبي که باشد. مهم، نفس نوشتن است. «پائولوکوئيلو» ميگويد: «بنويس. چه يک نامه، خاطرات روزانه يا يادداشتي موقع صحبت با تلفن! اما بنويس. با نوشتن به خود و ديگران نزديکتر ميشويم. سعي کن روحت را در نوشتهات قرار دهي! اگر ميخواهي نقش خودت را در دنيا بهتر بفهمي، بنويس؛ حتي اگر هيچکس کارت را نميخواند يا بدتر، اگر کسي چيزي را بخواند که نميخواهي خوانده شود؛ ولي بنويس! يک کاغذ و قلم معجزه ميکند. درد را تسکين ميدهد، رؤياها را تحقق ميبخشد و اميدهاي از دسترفته را بازميگرداند. همين نوشتن به ما کمک ميکند افکارمان را تنظيم کنيم و پيرامونمان را واضحتر ببينيم. کلمه قدرت دارد.»
نوشتن درماني
يکي از کاربردهاي نوشتن که در دوران اخير کشف شده، به صورت يکي از شيوههاي درماني در برخي بيماريهاي روحي- رواني است. قدمت اين شيوه به چهار دههي پيش و سال ١٩٦٩ برميگردد. محققان روي هزار داوطلب که به نوشتن خاطرات روزانه ميپرداختند، مطالعهاي انجام دادند و به اين نتيجه رسيدند که آنها بخش زيادي از استرسي را که از محل کار يا از کارهاي روزانه دريافت ميکنند با نوشتن تخليه ميکنند و با تخليهي اين هيجانات منفي، برخي بيماريهاي جسمي آنها که به مشکلات روحي مربوط ميشود نيز تا حدودي درمان ميگردد. در اين شيوه، بيمار ميتواند وقايع پراسترسي را که پشت سر گذرانده در قالب شعر، داستان، يادداشت روزانه و يا هر قالب ديگر، بنويسد. انتخاب اين قالب بستگي به هوش، روحيه و دلبستگيهاي فرد دارد. در اين شيوه، بيمار روزانه حداقل ٢٠ دقيقه به نوشتن آنچه در طول روز بر او گذشته ميپردازد و جزئيات حوادثي را که موجب رنجش او شده است، يادداشت ميکند. اين يادداشتها، علاوه بر فوايدي که نام برديم، اين احساس را نيز به او ميدهد که مديريت زندگياش را در دست دارد. وقتي فرد شروع به نوشتن ميکند و به جزئيات دقيق ميشود، در واقع بسياري مسايل و نيز ريشههاي مشکلاتش را از عمق به سطح ميکشاند و همين امر به او کمک ميکند تا بينش صحيحتري نسبت به خود پيدا کند.
منابع:
١. ابراهيمي، نادر؛ لوازم نويسندگي، انتشارات فرهنگان.
٢. اباذري، زهرا و غفارچرايي، موسي؛ اهميت نگارش و تدوين در تمدن اسلامي و ديدگاه اسلام نسبت به آن. فصلنامهي علمي- پژوهشي علوم اسلامي، سال پنجم، شمارهي ١٧، بهار ١٣٨٩.
٣. پائولوکوئيلو؛ مکتوب، ترجمهي وحيد بهلول، نشر البرز.
٤. نجفي، ابوالحسن؛ وظيفهي ادبيات، کتاب زمان.
٥. اسلامپور کريمي، عسکري؛ قلم؛ سمبل تفکر و آگاهي، نامه جامعه، ش ٤٦، تير ١٣٨٧.
٦. قلمدرماني: نگاهي به شيوههاي درماني نوين؛ قدرت شفابخش نوشتن، نشريهي سيب سبز (کتاب همراه سلامت ايرانيان)، ش٢٧، (نيمهي اول مرداد ١٣٨٩).