معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨

و اما بعد
هاشمی سید سعید


ساده‌زيستي مسئولان
من، هنوز نفهميده‌ام که «ساده‌زيستي مسئولان»‌يعني چه؟ آيا ساده‌زيستي يعني اين‌که يک وزير در خانه‌اش مبل، ميز و صندلي، رايانه، ال‌اي‌دي، سرخ‌کن و مايکروويو ندارد و شب که به خانه مي‌رود، روي گليمي مي‌نشيند و به متکا تکيه مي‌دهد. خانمش هم يک سفره‌ي پلاستيکي جلويش پهن مي‌کند و دو‌- سه نفر مي‌نشينند و نان و سيب‌زميني و ترشي را با لذت مي‌خورند و بعد هم خدا را شکر مي‌کنند؟
اگر منظور از ساده‌زيستي اين باشد که الآن پشت کوه‌هاي تورابورا هم کسي اين‌جوري زندگي نمي‌کند. بن‌لادن هم توي آن غارهاي عهد بوقش، ماهواره و ميز و صندلي داشت.
شايد هم، منظور از ساده‌زيستي اين باشد که يک مسئول مملکتي، مثل مردم عادي زندگي کند. اگر منظور اين باشد، پس يک وزير يا يک وکيل، بايد در خانه‌اش تلويزيون ال‌اي‌دي، انواع و اقسام وسايل پيش‌رفته‌ي پخت و پز، فرش‌هاي گران‌قيمت، مبل چوب گردو، قاب‌هاي زيبا و... باشد، حداقل يک بار کربلا، مکه و سوريه هم رفته باشد؛ در کنار همه‌ي اين‌ها بايد يک عنصر مهم را هم دارا باشد و آن اين که هر ماه دوبرابر درآمدش قسط بدهد.
شايد هم منظور اين است که کمي بالاتر از مردم عادي باشد!
در اين صورت، بايد همه‌ي موارد بالا را داشته باشد، مضاف بر اين‌که مقادير معتنابهي زمين در قسمت‌هاي بالاشهر داشته و زن و بچه‌اش هم، ماهي يک بار بروند سفر خارجي و برگردند. در ضمن، معتاد هم باشد.
شايد هم منظور اين است که بايد خيلي خاص باش و خاص رفتار کند!
در اين صورت، بايد همه‌ي رفتارهاي بالا را داشته باشد؛ به علاوه‌ي اين‌که هر جا مي‌نشيند از دولت انتقاد کند؛ اما هر وقت يارانه مي‌دهند، نفر اولي باشد که يارانه‌اش را برداشت مي‌کند.
**
با همه‌ي اين حرف‌ها، من فکر مي‌کنم دوره‌ي شعارهايي مثل ساده‌زيستي گذشته است و ديگر کسي از مسئولان توقع ندارد ساده‌زيست باشند.
اين روزها، مردم از مسئولان توقع دارند که اول متعهد باشند، بعد متخصص‌- يا اول متخصص باشند، بعد تعهد؛ فرقي نمي‌کند‌- به هر حال، بايد هم تعهد داشته باشند که اگر ماهي يک‌ميليارد حقوق مي‌گيرند، سه‌هزار ميليارد ندزدند، و هم تخصص داشته باشند تا فرق پرايد و قارپوز را بدانند.
* اين دشمن نامرئي
سال‌ها پيش، تصوير کپي‌شده‌ي يک جفت کفِ کفش بين مردم رد و بدل شد که در آن نقش «بسم‌الله» ديده مي‌شد و زير آن توضيح داده شده بود که اسراييل کفش‌هايي توليد کرده که زير آن، اين نقش است و اين‌طوري خواسته به مقدسات ما بي‌حرمتي کند.
اين موضوع، در ميان مردم عادي جنجالي به پا کرده بود؛ اما ما هر چه گشتيم، از اين کفش‌ها نيافتيم.
يک زمان هم مُد شده بود که کاغذهايي در خانه‌ها مي‌انداختند و روي کاغذها نوشته شده بود که از روي اين يادداشت، مثلاً سي يا چهل بار رونويسي کنيد و به خانه‌ها بيندازيد. اگر بيندازيد، به آرزوي‌تان مي‌رسيد؛ و اگر نيندازيد، به فلاکت مي‌افتيد.
البته ما ننوشتيم و به فلاکت هم نيفتاديم. چون اصلاً از اولش در فلاکت زندگي مي‌کرديم.
حالا هم هر چند روز يک بار، براي من و امثال من پيامک مي‌آيد که ده بار فلان آيه يا فلان روايت را بخوان و براي ده نفر پيامک کن؛ اگر نکني بيچاره مي‌شوي و چه مي‌دانم، مثلاً چشم‌هايت يک‌وري مي‌شود.
البته باز هم ما پيامک نکرديم و چشم‌هاي‌مان يک‌وري نشد‌- هرچند مُخ‌مان يک‌وري است‌- اما گاهي با خودم فکر مي‌کنم: اسراييل چه نيازي دارد به اين که کفش‌هايي بسازد با هدف هتک حرمت مقدسات ما! اما لِمِ ما را به دست آورده. همين پيام‌ها و پيامک‌هايي از اين دست، براي مشغول کردن ما کافي است. آمريکا، اسراييل، چين، روسيه و امثالهم، ما را با اين پيام‌ها، تصاوير و کفِ کفش‌ها مشغول مي‌کنند تا دانشمندان خودشان با خيال راحت در آزمايشگاه‌هاي مجهزشان به فکر پيش‌رفت ممالک‌شان باشند و چه بسا دانشمندان ما را هم به سوي همان آزمايشگاه‌هاي خود بکشانند.
يادمان باشد هر وقت نام آمريکا و اسراييل مي‌آيد، بيش‌تر دقت کنيم!