آفتاب ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٢ - اسوه پذيرى، بهترين شيوه تربيتى
شؤون مربّى است و از وظايف معلّم شمرده نمى شود. البته اگر خودِ معلّم بتواند نقش مربّى را هم ايفا كند، خيلى مطلوبتر است.
مربّى مطلوب آن است كه خودش فرد نمونه و الگو باشد و آن چه را مىخواهد در مربّى محقق سازد، خودش به نيكوترين صورت دارا باشد و افزون بر خودش، مربّيان و الگوهايى را معرّفى كند كه رفتار آنها براى متربّى سرمشق باشد.
خيلى چيزها است كه آدم درسش را مىخواند؛ در كتاب بحث مىكند و سر امتحان هم نمره مىآورد؛موقع عمل فراموش مىكند يا نمى داند چگونه بايد آموختههاى خود را محقق سازد. بعضى از دانستنىهاى انسان، صرفاً مفاهيمى ذهنى هستند كه آدم بايد در ذهن خود آنها را درك كند و بكوشد آنها را فراموش نكند؛ ولى بعضى از آموختهها به عمل مربوط مىشود و به مهارت تمرين عملى نياز دارد.
آنهايى كه مىخواهند راننده بشوند، هر اندازه قواعد راهنمايى و رانندگى را بخوانند، تا زمانى كه پشت ماشين ننشينند و تمرين رانندگى نكنند، راننده نمى شوند. صرف دانستنىها كافى نيست؛ بلكه بايد در عمل تمرين كنند. مهارت علمى، برخلاف دانستنىهاى ذهنى، به تمرين عملى هم نياز دارد. يكى از كارهاى مربّى اين است كه زمينههايى را فراهم آورد تا متربّى بتواند در عمل، تمرين و تجربه كند و دانستههايش را در زمان مناسب محقق سازد. دانستنىها اغلب قواعدى كلّى هستند؛ امّا مربّى بايد آنها را به صورت دستورالعملهاى جزئى در آورد و در عمل نشان دهد كه امروز بايد چه كار كنى و آن را به چه نحوى انجام دهى.
اينها ويژگىهاى تربيت، و عامل امتياز تربيت بر تعليم است. در عرصه تربيت، نقش الگو از همه چيز در زندگى مؤثّرتر است. اين كه معروف است عالمان اخلاق سفارش مىكنند براى خود، استاد اخلاق برگزينيد، فقط براى اين نيست كه شاگرد، دستورالعملى را از استاد تلقّى كند؛ بلكه معاشرت با استاد، اهميت بيش ترى دارد تا متربّى رفتار عملى استاد را ببيند و بتواند از آن الگو، و در عمل سرمشق بگيرد و از آن استفاده كند. حال اگر اين الگو، نقطه ضعفها و خطاهايى داشته باشد نمى تواند نقش خود را در تربيت به خوبى ايفا كند.