آفتاب ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٦ - ٢ مقام ولايت و حاكميت
واجبات است. آن حديث را همه شنيده اند كه اسلام بر پنچ چيز مبتنى است كه مهم ترين آنها ولايت است[١] يا فرمود:
كسى كه امامش را نشناسد، يعنى نداند از چه كسى بايد اطاعت كند، اگر در اين حال بميرد، به مرگ جاهليت مرده است.[٢]
شناختن امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف اين نيست كه آدم اسمش و اسم پدر و مادرش را بداند؛ بلكه به اين معنا است كه او را به ولايت و امامت بشناسد. او را ولىّ امر و واجب الإطاعه بداند؛ زيرا اگر نداند از چه كسى بايد اطاعت كند، در بازىهاى سياسى هضم و گمراه خواهد شد و آن گاه جامعه اسلامى به تفرقه و از هم پاشيدگى تهديد خواهد شد.
بر اين مقامِ مطاع بودن، اسمهاى گوناگونى را مىتوان اطلاق كرد. اسمى كه در فرهنگ ما پس از انقلاب رايج شده، «ولايت» است. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، مقام ولايت امر مسلمانان را داشت و از اين رو اطاعتش بر همه مسلمانها واجب بود. به عقيده ما شيعيان، اين مقام، پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان(عليه السلام) منتقل شد. اين همان نقطه افتراقِ شيعيان با فرقههاى ديگر اسلامى است. ما معتقديم كه اين مقام از طرف خداى متعالى به اميرمؤمنان(عليه السلام) افاضه شد؛ همانگونه كه به شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله) افاضه شده بود. همان كسى كه گفت: وَ أَطَيعُوا الرَّسُول، بعدش فرمود: وَ أُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ، و مصداق أولِى الأَمر چنان كه در حديث جابر و ديگر روايات آمده است، دوازده امام معصوم(عليهم السلام) هستند.
جابر بن عبداللّه انصارى مىگويد: وقتى خداوند، آيه يَا أَيُّها الَّذينَ ءامَنوا أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ را بر پيامبر گرامى اش محمّد(صلى الله عليه وآله) نازل كرد، من از حضرت پرسيدم: اى رسول خدا! خدا و رسولش را شناختيم. اكنون اولوالامر را به ما معرّفى كن كه خداى تعالى طاعت آنان را دوشادوش طاعت تو قرار داده است. حضرت فرمود:
[١] عن ابن جعفر(عليه السلام): «بُنِيَ الإِسلامُ على خمس: الولايَة وَ الصّلاةُ و الزّكاةُ و الصَّومُ و الحَجُّ وَ لَم ينادِ بِشَيء مَا نُودِىَ بالوَلاَيَةِ يَومَ الغَدير». (علاّمه مجلسى، بحارالانوار، ج ٦٨، ص ٣٣٢، ح ٨، باب ٢٧) [٢] از جمله احاديث متواتر نبوى كه شيعه و سنّى آن را نقل كرده اند، اين حديث شريف است: «مَن مَاتَ وَ لَمَ يَعرِف امام زَمَانِه مَاتَ ميتَةً جَاهِليّةً». (همان، ج ٢٣، ص ٨٩، ح ٣٥، باب ٤)