آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧ - قداست و تحريف ناپذيرى قيام عاشورا
عَلَيْهِم وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوم مؤمِنين»١ العياذ بالله خدا بيجا كرد كه فرمود با مشركين بجنگيد تا خدا آن ها را به دست شما عذاب كند! «يعذبهم الله بايديكم و يخزهم» رسوايشان كند، و «ينصركم عليهم» و شما را بر آن ها پيروز كند «و يشف صدور قوم مؤمنين» تا دل هاى مومنان شاد شود. اين ها آيه قرآن است. باز نگويند خشونت طلب هستى، تئوريسين خشونت هستى.
آنچه خواندم آيه قرآن است. اما اين روشنفكران مىگويند قرآن بى خود گفته است. نبايد خشونت به خرج داد، پس خدا اشتباه كرده است! پيغمبر(صلى الله عليه وآله) كه در جنگ بدر شركت كرد اشتباه كرد، و نتيجه اشتباه پيامبر(صلى الله عليه وآله) اين بود كه فرزندش را كشتند! اما يزيديان تبرئه شدند. آن ها گناهى نداشتند؛ كارشان عكس العملى طبيعى بيش نبود. وقتى پدرى را مىكشند، پسر مقتول هم مىآيد پسر قاتل را مىكشد. اين مىشود اسلام مدرن و قرائت جديد از اسلام! اين مطالب در «روزنامه هاى كثيرالانتشار جمهورى اسلامى ايران» چاپ مىشود و به خورد جوان هاى معصوم ما داده مىشود، تا اين جوان ها بعد از اين، حسين(عليه السلام) را اين گونه بشناسند. چرا اين ها با حسين(عليه السلام) دشمنى مىكنند؟ جوابش روشن است: حسين(عليه السلام) چراغ هدايت است. او نمىگذارد فضا تاريك شود تا مردم به گمراهى بيفتند. او راه را روشن مىكند، وظيفه مردم را روشن مىكند كه چه بايد بكنند، چگونه از دين خود حمايت كنند، نمى گذارد مردم به بهانه تساهل و تسامح، بى غيرت شوند. او مىگويد «هيهات منا الذلة» با اين مكتب چه كنند؟ او را تطميع كنند؟ بگويند به تو پول مىدهيم؟ مگر حسين(عليه السلام) پول قبول كرد؟ مگر حسين(عليه السلام) رياست پذيرفت؟ اگر بگويند تو را مىكشيم، خوب، خودش آماده شهادت شد، اطفالش را هم به كشتن داد. بالاتر از سياهى كه رنگى نيست.اگر كسى پيرو حسين(عليه السلام) شد، نه از آن تطميع ها اثر مىپذيرد، نه از اين تهديدها مىهراسد. حتماً به خاطر داريد كه در جريان نهضت، جوان ها سينه شان را باز مىكردند و به ارتشى هاى پهلوى مىگفتند بزن! از كشته شدن باك نداشتند و اين رمز پيروزى بود. اگر كسى از مرگ نترسيد پيروز است.
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى *** تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من ز او عمرى ستانم جاودان *** او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ
ياران حسين(عليه السلام) شب عاشورا با مرگ عشق بازى مىكردند. پيرمردها تنوير و خضاب كردند. اين مكتب قابل شكست نيست، مگر اين كه آن را مخدوش و تحريف كنند.
[١] توبه، ١٤.