آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨ - چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اكتفا نمى شود؟
عامل روانى ديگرى نياز داريم تا ما را به سوى كار برانگيزاند و به طرف انجام كار سوق دهد. اين گونه عوامل را انگيزه هاى روانى مىنامند. اسم هاى ديگرى هم دارد؛ سائقه، احساسات و عواطف و مانند آنها. اين عوامل در مجموع، ميل به حركت را در انسان به وجود مىآورد، عشق به انجام كار را ايجاد مىكند، و شور و هيجان به وجود مىآورد. تا اين عوامل نباشد كار انجام نمىگيرد. حتى اگر انسان به يقين بداند كه فلان ماده غذايى براى بدن او مفيد است، اما تا اشتها نداشته باشد و يا تا اشتهاى او تحريك نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمىرود. اگر فرضاً اشتهاى كسى كور شود، و يا به بيمارى مبتلا شود كه اشتها پيدا نكند، هر چه به او بگويند كه اين ماده غذايى براى بدن او خيلى مفيد است، تمايلى به خوردن آن پيدا نمىكند؛ پس غير از آن دانستن بايد اين ميل و انگيزه نيز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعى و سياسى هم همين حكم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حركت اجتماعى خوب و مفيد است، تا انگيزه اى براى انجام آن حركت نداشته باشد حركتى انجام نمىدهد. مىگويد قبول دارم كه انجام آن خوب است، اما من بايد انگيزه اى داشته باشم، عاملى بايد مرا به حركت درآورد تا آن كار را انجام دهم.
حال، بعد از اين كه پذيرفتيم براى حركت هاى آگاهانه و رفتارهاى انسانى دو دسته عوامل شناختى و انگيزشى يا عواطف و احساسات لازم است و بعد از اين كه دانستيم حركت سيدالشهداء(عليه السلام) چه نقش مهمى در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهيم شد اين شناخت خود به خود براى ما حركت آفرين نمىشود. هنگامى دانستن و به ياد آوردن آن خاطره ها ما را به كارى مشابه كار امام(عليه السلام) و به پيمودن راه او وا مىدارد كه در ما نيز انگيزه اى به وجود آيد و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشيم آن كار را انجام دهيم. خودِ شناخت، اين ميل را ايجاد نمىكند؛ بلكه بايد عواطف ما تحريك شود و احساسات ما برانگيخته شود تا اين كه ما هم بخواهيم كارى مشابه كار او انجام دهيم. پس تحقق چنين امرى نيازمند دو دسته از عوامل است. جلسات بحث و گفتگو و سخنرانى ها مىتواند آن بخش اول را تأمين كند، يعنى شناخت لازم را به ما بدهد. اما عامل ديگرى هم براى تقويت احساسات و عواطف لازم داريم، البته خود شناخت، يادآورى و مطالعه يك رويداد مىتواند نقشى داشته باشد، اما نقش اساسى را چيزهايى ايفا مىكند كه تأثير مستقيمى بر احساسات و عواطف ما داشته باشد.
هنگامى كه صحنه اى بازسازى مىشود و انسان از نزديك به آن صحنه مىنگرد، اين