آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٩ - تأثير نظام ارزشى در تعريف اصلاح
جامعه ما اصلاح اسلامى، ايمانى و انقلابى مورد قبول همه است، اما اصلاح آمريكايى مورد قبول هيچ كس نيست؟ مگر اصلاح آمريكايى با اصلاح اسلامى چه فرقى دارد؟ جواب اين است، كه اين كه چه چيزى اصلاح به حساب آيد، تابع نظام ارزشى و فرهنگى است كه اين واژه را به كار مىبرد. بايد ديد آن ها چه كارى را خوب و شايسته و چه كارى را بد و ناشايست مىدانند؟ و چه معيارى براى سنجش خوب و بد و شايسته و ناشايست دارند؟ بنابراين، براى اين كه بدانيم چه كارى خوب و چه كارى بد است، ابتدا بايد معيارهايمان را تعيين كنيم؛ يعنى ببينيم كدام نظام ارزشى را پذيرفته ايم؟ آيا نظام ارزشى اسلامى را پذيرفته ايم و مىخواهيم «اصلاح» را بر اساس اين نظام ارزشى انجام دهيم؛ يعنى مىخواهيم هر چه اسلام مىگويد خوب است، انجام دهيم و مىخواهيم هرچه اسلام مىگويد بد است، با آن مبارزه كنيم؟ يا آن كه مىخواهيم آنچه آمريكايى ها مىگويند خوب است انجام دهيم، هرچند ضد اسلام باشد و كارى را كه آن ها مىگويند بد است، با آن مبارزه كنيم، هرچند كارى باشد كه اسلام مىگويد انجام بدهيد؟ آيا چنين چيزى ممكن است؟ آرى، ممكن است.
توضيح آن كه همه مردم، در همه شرايط و با همه اختلاف هاى فرهنگى، بد بودن برخى از چيزها را مىفهمند و قبول مىكنند. مثلاً اگر كسى بى جهت ديگرى را بزند يا به او ناسزا بگويد، يا كسى را بى جهت ترور كند، بر خلاف قانون و بدون آن كه به كسى ظلم كرده باشد، او را بكشد، مال كسى را بى جهت تصرف كند يا با عُنف به ناموس كسى تجاوز كند، در اين صورت همه مردم مىگويند كار بدى كرده است. در واقع، همه، اين قبيل مصاديق ظلم را مىشناسند و اين موارد در تمام فرهنگ ها بد است. از طرف ديگر كارهايى هم هست كه همه مردم خوب بودن آن ها را مىدانند، مانند خدمت كردن براى سلامتى مردم. اگر كسى دارويى را كشف كرده و در اختيار مردم قرار دهد، به بهداشت خدمت نموده و همه مردم مىگويند كار خوبى كرده است. در اين موارد اختلاف پيش نمىآيد. اما همه موارد خوب و بد اين گونه نيستند. برخى موارد امروزه مورد حاجت ماست و در جوامع مختلف به گونه هاى متفاوت با آن ها برخورد مىشود. حتماً شنيده ايد كه مىگويند بايد فرهنگ جهانى بشود، يا آمريكا مىخواهد فرهنگ خود را بر تمام جهان تحميل كند، دعوت به وحدت فرهنگ، جهانى كردن فرهنگ و عالمگير كردن فرهنگ غربى؛ اين بدان جهت است كه آن ها مسائلى را خوب و مسايل ديگر را بد مىدانند و به ديگران مىگويند كه شما هم بايد همين گونه فكر كنيد. بعضى از مثالهاى آن زشت