آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠١ - روش  هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه
دارم در اوايل نهضت، وقتى حضرت امام(قدس سره)درباره شاه بدگويى مىكردند، بعضى از مقدسان مىگفتند ما نمىدانيم شنيدن اين غيبت ها جايز است يا جايز نيست! امروز هم از بدها كه بگذريم، همين كوته نظرى ها، كج فكرى ها و تاريك بينى ها در ميان بسيارى از مردم خوب وجود دارد كه سوراخ دعا را گم مىكنند و نمىدانند كجا و به چه صورتى بايد امر به معروف كرد. مقدارى هم تقصير از بنده و امثال بنده است كه اين مسائل را درست بيان نكرده ايم.
لذا دليل اين كه امام حسين(عليه السلام) در زمان معاويه قيام نكرد، اين بود كه شرايط به گونه اى نبود كه بتواند رسالت خود را با مظلوميت و شهادت خود در تاريخ ثبت كند تا جاودانه بماند و در تاريخ گم نشود. اما در زمان يزيد چنين قيام حساب شده اى كرد. البته اين نقشه ها تنظيم شده بود و شواهد فراوانى وجود دارد كه امام حسين(عليه السلام) مىدانست چه مىكند؟ بارها گفته بود و در طول راه هم چندين مرتبه گفت كه عاقبت اين سفر شهادت است. ولى به هر حال نقشه الهى ماهرانه اى بود براى اين كه حسين(عليه السلام) آن گونه به شهادت برسد تا نامش الى الأبد همچون چراغ فروزانى همه عوالم را در همه زمان ها روشن كند؛ به گونه اى كه كفار، بت پرستان، يهوديان و مسيحيان درباره حسين(عليه السلام) سخن ها بگويند، و شما هم حتماً بارها از بزرگان و وعاظ شنيده ايد و كتاب هاى فراوانى نيز در اين زمينه نوشته شده است.
بنابراين، درباره اين سؤال كه چگونه مردم حاضر شدند حسين(عليه السلام) را بكشند؟ حاصل جواب اين شد كه بعضى با تطميع يعنى با پول خريده شدند؛ همان طور كه امروز گاهى حاضرند با پول در «مجلس» رأى بخرند؛ روزنامه ها نوشتند و كسى هم تكذيب نكرد. در چند روزنامه نوشتند كه نماينده بهشهر و نكا گفت: به من پيشنهاد كردند به فلان كس رأى بده و اين مقدار هم پول بگير!١ كسى هم تكذيب نكرد! آن روز هم معاويه براى اين كه كسانى را جذب كند پول مىداد و افراد را مىخريد. گروه ديگرى را با تهديد، با زهر چشم گرفتن، با قساوت، با كشتارهاى قساوت آميز، ترساند، و بالأخره توده مردم را در هر زمانى با نوعى از تبليغ و با تاكتيكى خاص فريب داد. در شرايطى كه مردم اين چنين تحت تأثير تبليغات بودند و تبليغات مغزها را احاطه كرده بود و از طرفى هم بعضى پول مىگرفتند و از طرف ديگر هم ترس بر جامعه حاكم بود، ديگر براى مردم اراده و اختيار درست و انتخاب آگاهانه اى باقى نمىمانْد. مسلم بن عقيل مىآمد و براى مردم كوفه سخنرانى مىكرد و توضيح مىداد؛ آن ها هم
[١] ر.ك: بيان، ١٥/١٠/١٣٧٨، ص ٢.