آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧١ - زمينه  هاى قيام عاشورا
بود، كه بعد از او اين هيأت شش نفره از بين خودشان خليفه را انتخاب كنند. طلحه و زبير دو نفر از اين افراد بودند. اين ها كسانى بودند كه خودشان كانديداى خلافت بودند، و آمدند با على(عليه السلام) بيعت كردند.
كسانى اين گونه القاء شبهه مىكنند: خوب بود على(عليه السلام) اين ها را دعوت مىكرد و از آن ها دلجوئى به عمل مىآورد، هديه اى به آنان مىداد، هنگامى كه از او وقت ملاقات مىخواستند، فوراً به آن ها وقت مىداد، از آنان پذيرايى مىكرد، به خاطر اين كه بيعت كرده بودند با آن ها مىنشست و مىگفت: برادران عزيزم! خيلى خوش آمديد! من اين مقام را از شما دارم. شما بوديد كه از من حمايت كرديد و من به خلافت رسيدم، از شما متشكرم! خوب، چه ايرادى داشت اين گونه چرب زبانى كند، بعد هم براى ايشان شامى مهيا مىكرد و به ايشان سور مىداد. حضرت كه مىدانست اين ها چه خيالى در سر دارند، لااقل احتمال آن را مىداد، اگر نگوييم علم امامت داشت و از كارهاى آينده آن ها با خبر بود، روحيات ايشان را مىشناخت و مىدانست چگونه انسان هايى هستند، اين احتمال را مىداد كه اگر با آن ها مماشات نكند، جنگ جمل را به راه مىاندازند، حداقل احتمال اين مسأله را مىداد. خوب بود براى اين كه چنين نشود، اين همه خونريزى و جنگ رخ ندهد، و نيروها از بين نرود ـ و به جاى آن ممكن بود اين نيروها براى بازسازى كشور، به كار گرفته شده و پيشرفت اقتصادى حاصل شود ـ به ايشان مىگفت بياييد با يكديگر همكارى و همفكرى كنيم، شما طرحى تهيه كنيد، ما هم بررسى مىكنيم. يا حتى بخشى از مملكت در اختيار شما باشد و شما آن را اداره كنيد، اگر شما ولايت كوفه و بصره را مىخواهيد، ارزانى شما. اگر شام و مصر را مىخواهيد، ما مضايقه اى نخواهيم داشت، با هم همكارى مىكنيم. به اين صورت با آن ها صحبت مىكرد، بعد هم بخشى از بيت المال را در اختيار آن ها قرار داده، دست ايشان را باز مىگذاشت، اين ها اگر كمى از بيت المال سوء استفاده مىكردند، بهتر از اين بود كه مقدار زيادى از بيت المال براى جنگ و خونريزى هزينه شود. اين تفكر سياست مدارانه اى است كه آن زمان در ميان برخى مردم شايع بود، و اين گلايه ها را از على(عليه السلام) داشتند. همين افراد بودند كه مىگفتند: على سياست ندارد، و يا اين كه سياست معاويه بيش تر است. و همين حرف ها بود كه دل على(عليه السلام) را مىسوزاند، و حتى دوستان خودش را هم نمىتوانست قانع كند.
از وضعيت معاويه هم كه آگاه بود و مىدانست چه عنصر خبيثى است و چه سياستى دارد،