آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤ - قداست و تحريف ناپذيرى قيام عاشورا
در ميان همه اين حوادث و در ميان همه گفتارها و رفتارهايى كه از انبيا و اوليا سر زده است، چيزى كه قابل تحريف و مسخ نيست و ممكن نيست كه آن را به غلط تفسير كنند اين است كه امام حسين(عليه السلام) براى ترويج دين كشته شد، و در اين راه تمام ياران او نيز شهيد شدند، و حتى طفل شيرخواره او هم به شهادت رسيد. اين تاريخ را كسى نتوانسته است تحريف كند. البته در بعضى از جزئيات اختلاف بوده است. مثل اين كه جمعيتى كه از كوفه آمدند سى هزار نفر بودند يا صد و بيست هزار نفر؟ كم تر بودند يا بيش تر؟ طبيعى است كه به آسانى نمىتوان آمار گرفت. در ساير قضايا هم اين گونه اختلافات وجود دارد. اما اصل اين حادثه و اين كه امام حسين(عليه السلام) براى دين خود قيام كرد تا آن جا كه با لب تشنه شهيد شد و تا آن جا كه زن و بچه او را اسير كردند، اين قابل تحريف نيست. نه مىتوان گفت اين كار انجام نپذيرفته است و نه مىتوان گفت كه اين كار براى دنياپرستى بوده است. مگر براى رسيدن به مقام راهى بهتر از اين نبود؟ كسى كه اهل مقام است، وقتى ببيند جانش در خطر است راهى براى صلح پيدا مىكند. شب عاشورا هم به او پيشنهاد كردند، روز عاشورا هم به او پيشنهاد كردند بيا با يزيد بيعت كن تا سالم بمانى. قبول نكرد و فرمود: «هَيْهات مِنّى الذِّلَة»١؛ جريان حرّ و ساير حوادث پيش آمد. به اين مطالب اضافه كنيد آنچه را ما معتقديم و با سندهاى متظافر ثابت شده است و قرائن فراوانى وجود دارد كه امام حسين(عليه السلام) مىدانست كشته مىشود. اگر كسى بگويد علم امامت نداشت و الهام خدايى نبود، بنابر حديث هايى كه از خود پيغمبر(صلى الله عليه وآله)رسيده بود مىدانست كه كشته مىشود. در آن بيانى كه خودش فرمود: «كَأَنّى بِأَوْصالى يَتَقَطَّعُها عسْلانُ الْفَلَواتَ بَيْنَ النَواويسَ وَ كَرْبَلا»٢، گويا مىبينم كه درندگان بيابان، گرگ هاى بيابان بند از بند من جدا مىكنند. و نيز آن خواب هايى كه ديده شد. مانند آنچه در داستان على اكبر(عليه السلام) شنيده ايد. اگر اين ها را ضميمه كنيم، به اين معناست كه امام حسين(عليه السلام) مىداند پايان اين جريان كشته شدن است، اما با اين حال، زن و فرزندانش را با خود برد. آيا براى اين بود كه به پول برسد؟ به مقام برسد؟ به شهوات دنيا برسد؟ در بيابان كربلا كدام شهوات انسان تأمين مىشود؟ به هيچ وجه نمىتوان اين حادثه را به گونه اى تفسير كرد كه اين قيام براى دنيا خواهى، براى رياست طلبى و براى قدرت طلبى بود. هيچ چيز جز اين نبود كه براى احياى دين جدّش كشته شد.
[١] بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٨٣، باب ٣٧، روايت ١٠. [٢] همان، ج ٤٤، ص ٣٦٦، باب ٣٧، روايت ٢.