آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥ - چرا بايد به ياد وقايع عاشورا عزادارى كرد؟
وجود ما لغو خواهد بود. خدا چرا در انسان اين احساس را قرار داده است كه به واسطه آن، حزن و اندوه پيدا مىكند و اشك از ديدگانش جارى مىشود؟ معلوم مىشود گريه كردن نيز در زندگى انسان جاى خود را دارد. گريه براى خدا، به انگيزه خوف از عذاب يا شوق به لقاى الهى و شوق به لقاى محبوب در تكامل انسان نقش دارد. انسان در اثر دلسوزى نسبت به محبوب مصيبت ديده خود، رقت پيدا مىكند؛ اين طبيعت انسان است كه در مواردى بايد رقت قلب پيدا كند و در اثر آن گريه سر دهد.
خداوند در ما محبت را آفريده است تا نسبت به كسانى كه به ما خدمت مىكنند، نسبت به كسانى كه كمالى دارند، خواه كمال جسمانى، يا كمال عقلانى يا روانى و يا عاطفى، به ابراز علاقه و محبت بپردازيم. هنگامى كه انسان احساس مىكند در جايى كمالى و يا صاحب كمالى يافت مىشود، نسبت به آن كمال و صاحب كمال محبت پيدا مىكند. علاوه بر آن در وجود انسان نقطه مقابل محبت به نام بُغض و دشمنى قرار داده شده است. همان گونه كه فطرت انسان بر اين است كه كسى را كه به او خدمت مىكند دوست بدارد، فطرتش نيز بر اين است كه كسى را كه به او ضرر مىزند دشمن بدارد. البته ضررهاى مادىِ دنيوى براى مؤمن اهميتى ندارد. چون اصل دنيا براى او ارزشى ندارد. اما دشمنى كه دين را از انسان بگيرد، دشمنى كه سعادت ابدى را از انسان بگيرد، آيا قابل اغماض است؟ قرآن مىفرمايد: «انَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُّوٌ فَاتَّخِذُوهُ عَدُّواً»١ شيطان دشمن شما است، شما هم بايد با او دشمنى كنيد. با شيطان ديگر نمىشود لبخند زد و كنار آمد. وگرنه انسان هم مىشود شيطان. اگر بايد با اولياى خدا دوستى كرد، با دشمنان خدا هم بايد دشمنى كرد. اين فطرت انسانى است و عامل تكامل و سعادت انسانى است. اگر «دشمنى» با دشمنان خدا نباشد، به تدريج رفته رفته رفتار انسان با آن ها دوستانه مىشود، و در اثر معاشرت، رفتار آن ها را مىپذيرد و حرف هايشان را قبول مىكند. كم كم شيطان ديگرى مثل آن ها مىشود. مىگوييد نه! ببينيد قرآن چه مىفرمايد: «وَ اِذا رَأَيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ فى آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُم حتّى يَخوضُوا فى حَديث غيرهِ»،٢ چنانچه ببينى كسانى نسبت به دين بدگويى و اهانت مىكنند، با سستى و با زبان مسخره و استهزا سخن مىگويند، به آن ها نزديك نشو. هر چه گفتند، گوش نده تا زمانى كه به بحث ديگرى بپردازند. و در جاى
[١] فاطر، ٦. [٢] انعام، ٦٨.