آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٠ - علل فراموش شدن وظيفه امر به معروف و نهى از منكر
نداريم، معناى «اَلْحَنيفيَّة السَّهْلَة السَّمِحَة»١ اجازه سهل انگارى نيست؛ دين ما دين آسانى است، اما اين دين آسان را بايد جدى گرفت و يك سر سوزن هم نبايد در آن خدشه وارد شود. به هر حال، اين روحيه ترويج شده است و با ترويج آن جوانان ما را تحت تأثير قرار داده اند؛ با ادبيات، شعر، رمان، تئاتر و فيلم هاى سينمايى؛ انواع و اقسام كارها را انجام دادند كه در جامعه ما اين مطلب را رسوخ دهند؛ به گونه اى كه كم و بيش همه را تحت تأثير قرار داده است. زودتر بايد اين تار عنكبوت را پاره كنيم. اين حرف ها دروغ است، اسلام غيرت مىخواهد، اسلام پايبندى مىخواهد، اسلام تقوا مىخواهد، اسلام قاطعيت مىخواهد، اسلام جديت مىخواهد و سهل انگارى را به هيچ وجه تجويز نمىكند. اگر بخواهيم با وظيفه خود آشنا شويم و درصدد بر آييم كه در دام شياطين نيفتيم و روزى نيايد كه نظام اسلامى ما خداى ناكرده، به خطر بيفتد، بايد اول اين دام را پاره كنيم.
اين قدم اول؛ اما قدم دوم كه بر مىگردد به يك ضعف فرهنگى كه متأسفانه به آن مبتلا هستيم و نتيجه كارهايى است كه در طول زمان و به خصوص در دوران پهلوى انجام گرفته است ـ شايد بعضى از خود ما هم در آن سهيم بوده ايم ـ و آن ضعف اين است كه حالت بى اعتنايى نسبت به كارهاى ديگران در ما به وجود آمده است؛ اين حالت كه هر كسى بايد سرش به كار خودش باشد، به ديگران چه كار دارد، هر كسى طبق تشخيص شخص خودش عمل كند، چه كار دارد كه با ديگران مشورت و همكارى كند، و همفكرى داشته باشد. اين روحيه تكروى و عدم احساس نياز به ديگران در انجام فعاليت ها، يك كمبود فرهنگى در ما است. اگر هم بخواهيم امر به معروف كنيم، خودمان يا حداكثر ـ اگر بخواهيم با ديگران كار كنيم ـ با دو سه نفر از همسايه ها يا خويش و قوم، اگر در بازار باشد، با همسايه هاى مغازه، يا اگر در محله است، با همسايه هاى خانه، در همين محدوده نسبت به كارى اقدام مىكنيم. اما اين كه بايد براى انجام وظايف اجتماعى، پيوستگى بيش تر، جدى تر و مؤثرترى داشته باشيم، اين را باور نكرديم. عللى هم دارد كه در مورد بعضى از آن ها حق داريم. ولى به هر حال، مىدانيم اسلام به اتحاد، همبستگى و الفت دعوت كرده است. مىفرمايد «اَلْمُؤْمِنُ آلِفٌ مَأْلُوف،»٢ مؤمن كسى است كه با ديگران انس بگيرد، ديگران هم با او انس بگيرند: «مَنْ اِسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَك،»٣ كسى
[١] بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٢٦٣، باب ٥، روايت ٣، «لكِنْ بَعَثَنى بِالْحَنيفيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمِحَة». [٢] همان، ج ٦٧، ص ٣٠٩، باب ١٤، روايت ٤١. [٣] نهج البلاغه، كلمات قصار، ١٦١.