فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول - ولایی، عیسی - الصفحة ١٦٥ - حديث
خود اعمال قدرت بيشترى مىكرد. وى سه نفر از محدثين معروف «ابن مسعود، ابو درداء و ابو مسعود انصارى» را به جرم نقل حديث حبس و تحت نظر قرار داد، و تا كشته شدن او، اين سه نفر به صورت حبس نظرى زندگى مىكردند. [١] حاكم در مستدرك خود سه تن از صحابهاى را كه طبق دستور عمر براى جلوگيرى از نقل حديث حبس نظرى گرديدند، چنين معرفى مىكند: ابن مسعود، ابو درداء و ابو ذر. [٢]
عروة بن زبير مىگويد: عمر بن خطاب خواست كتابت سنن كند. با اصحاب پيامبر مشاوره كرد و نظرشان را گرفت. سپس عمر يك ماه در اينباره به ترديد گذراند. تا روزى تصميم قطعى گرفت و به اصحاب گفت: گرچه با شما مشورت كردم كه آيا سنن نوشته شود يا خير؟ از آن پس به يادم آمد كه گروهى از اهل كتاب پيش از شما با كتاب خدا كتبى نوشتهاند، پس كتاب خدا را رها كردند، و به آن كتب رو آوردند. و من به خدا سوگند كتاب خدا را به هيچچيز مشتبه نخواهم ساخت. آنگاه كتابت سنن را ترك كرد. [٣] وقتى عثمان به خلافت رسيد رسما بالاى منبر نقل احاديث را به استثناى حديثهايى كه خودش شنيده بود، ممنوع اعلام كرد و گفت: «لا يحل لأحد أن يروى حديثا عن رسول اللّه لم اسمع به فى عهد ابى بكر و لا عهد عمر.» [٤]
هنگامى كه قدرت به دست معاويه افتاد، او با مكر و حيله مخصوصى كه داشت در بالاى منبر هر نوع حديث را به استثناى حديثهايى كه در عهد عمر نقل گرديده بود، ممنوع اعلام كرد. و از طرف ديگر به افرادى كه درباره صحابه و يا خودش حديثى نقل مىكردند جايزه مىداد، و تشويق مىكرد.
و از سوى ديگر طى بخشنامهاى به تمام فرماندارانش نوشت: «من خود را از كسانى كه درباره فضيلت على و خاندانش حديثى نقل كنند برئ الذمه كردم، و حمايت خود را از وى برداشتم.» (مقدمه مرآة العقول، ص ٣٤) و عملا به هركسى كه در مذمت على (ع) و فرزندان و شيعيان آن حضرت حديث نقل مىكرد، جوايز و يا پستهاى حساس مىداد، كه خود زمينهاى براى جعالين شد. تا زمانى كه خلافت به عمر بن عبد العزيز به سال ٩٩- ١٠١ رسيد. عمر بن عبد العزيز به ابو بكر بن حزم كه از طرف وى حكومت و مقام قضاى مدينه را به عهده داشت، دستور نوشتن حديث را بهطور رسمى صادر كرد و در اين نامه از كهنه شدن و از بين رفتن احاديث اظهار ناراحتى كرد. [٥] اما آيا ابن حزم موفق به چنين كارى شد يا خير؟ دكتر احمد امين پس از بحث در مورد دستور عمر بن عبد العزيز مىگويد: اينچنين تأليفى از ابن حزم به دست ما نرسيده، و هيچيك از مؤلفين گذشته حديث در كتاب خود از چنين كتابى اسم نبردهاند، و اگر چنين كتابى وجود داشت از بزرگترين مراجع و مهمترين مدارك براى تدوينكنندگان حديث به شمار مىآمد و حتما در تأليفات خود به آن استناد مىكردند. از اينجاست كه بعضى از مستشرقين در اين خبر شك كردهاند. در حالى كه در اصل خبر و دستور عمر بن عبد العزيز
[١] . تذكرة الحفاظ، ج ١ و ٢، ص ٧.
[٢] . سيرى در صحيحين، ج ١، ص ٤٧.
[٣] . ادوار فقه، ج ١، ص ٤١٠.
[٤] . سيرى در صحيحين، ج ١، ص ٤٩.
[٥] . صحيح بخارى، ج ١، ص ٣٣.