فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول - ولایی، عیسی - الصفحة ١٦٤ - حديث
صاحب جواهر در كتاب نكاح چنين آورده: «ففى خبر طلحه بن زيد عن ابى جعفر (ع) عن ابيه (ع) قرأت فى كتاب على.» [١] همه اين مطالب و دهها شواهد ديگر حاكى است كه على (ع) احاديث مكتوب داشته، و شيعيان را نيز به اين امر تشويق مىفرموده است. [٢] تدوين حديث ادامه داشت، تا در زمان امام صادق (ع) به اوج خود رسيد. بهگونهاى كه تنها «حسن بن وشاء» در يك زمان نهصد نفر از علما را در مسجد كوفه درك كرده كه همه آنان مىگفتند: «حدثنى جعفر بن محمد» [٣] برعكس اماميه كه اهتمام تمام در ضبط و حفظ احاديث داشتند، اهل تسنن پس از رحلت رسول اكرم نوشتن و حتى نقل حديث از پيامبر (ص) را ممنوع كردند. بهگونهاى كه ابو بكر پس از وفات رسول اكرم (ص) مردم را جمع كرد و گفت: شما از پيامبر اكرم حديثهايى نقل مىكنيد، و گاهى در ميان شما اختلاف پديد مىآيد و اگر وضع بدين منوال باشد، مسلمان در آينده به اختلاف شديدترى دچار خواهند شد. روى اين اصل بعد از اين از رسول اكرم (ص) حديثى نقل نكنيد، و اگر كسى از شما مطلبى سؤال كرد، بگوييد: كه ميان ما و شما همين قرآن كافى است. حلال آن را حلال و حرامش را حرام بدانيد. عايشه مىگويد: پدر من (ابو بكر) پانصد حديث از رسول اكرم جمعآورى كرده بود. يك شب ديدم در ميان رختخواب خود ناراحت است، بهطورى كه ناراحتى وى باعث ناراحتى من گرديد، چون صبح شد، علت ناراحتى او را جويا شدم، گفت: دختركم آن احاديث را كه در پيش توست بياور. بعد دستور داد آتشى افروختند و تمام آن احاديث را سوزاندند. و اين عمل را چنين توجيه كرد: كه مىترسم بميرم، و اين احاديث در پيش تو بماند، و شايد در ميان آنها احاديثى باشد كه من از افراد مورد اعتماد نقل كردهام، كه شايد اين افراد در واقع صالح نباشند و من مسئول باشم. [٤]
در دوران خلافت عمر نقل و كتابت حديث ممنوعيت بيشترى پيدا كرد، و عمر در اجراى نظرات
[١] . مأخذ پيشين، همانجا.
[٢] . در كتاب معانى الاخبار ابن بابويه آمده كه حضرت باقر (ع) فرمود: «يا بنى اعرف منازل الشيعة على قدر روايتهم و معرفتهم فان المعرفة هى الدراية للرواية و بالدرايات للروايات يعلوا المؤمن الى اقصى درجات الايمان.»
[٣] . سيرى در صحيحين، ج ١، ص ٤٠.
[٤] . تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ٥، ضمنا اين شبهه در زمان پيامبر (ص) هم بهگونه ديگر القاء مىشد، عبد اللّه بن عمر مىگويد: «كنت اكتب كل شيء اسمعه من رسول اللّه (ص) اريد حفظه فنهتنى قريش فقالوا انك تكتب كل شيء تسمعه من رسول اللّه و هو بشر يتكلم فى الغضب و الرضا فامسكت عن الكتابة فذكرت ذلك للرسول فقال «اكتب فوا الذى نفسى بيده ما خرج منى الا حق.» عبد اللّه بن عمر مىگويد: من هر چيزى كه از پيامبر مىشنيدم، يادداشت مىكردم، هدف حفظ آن گفتار بود. قريش مرا از اين عمل نهى كردند، و گفتند پيامبر بشر است. بنابراين گاهى در حال عصبانيت چيزى مىفرمايد، و زمانى هم در حال عادى. (كنايه از اينكه در حال عصبانيت ممكن است نعوذ باللّه مطالب خلاف بگويد، شما چگونه آنها را يادداشت مىكنى؟) من هم دست از نوشتن برداشتم تا اينكه روزى اين مسئله را به پيامبر عرض كردم. حضرت فرمود: بنويس. قسم به كسى كه جانم در دست اوست، آنچه مىگويم حق است و غير حق سخنى نمىگويم. الاصول العامه للفقه المقارن، ص ١٢٤. خداوند نيز در قرآن همين مطلب را تأييد مىكند «ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى».