گفتم گفت

گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٧٤

زيارت حرمين‌

خود را يافتن و خود را گم كردن‌

١

عده‌اى در كاروان، تصميم گرفته بودند به غار حرا بروند. اعلام كرده بودند هر كه مايل است، سر ساعت سه بعد از نيمه شب، جلوى هتل باشد.

گفت: دلم مى‌خواهد بروم؛ اما مى‌گويند راهش خيلى سخت است.

گفتم: آن طورها هم كه گفته‌اند نيست؛ ولى بالاخره يك كوهنوردى است.

گفت: مگر تو قبلًا رفته‌اى؟

گفتم: آرى، دو بار. واقعاً لذت‌بخش و به‌يادماندنى است.

گفت: چه لذتى؟ جز خستگى راه و كوفتگى عضلات و تماشاى يك كوه و غار، چه چيزى دارد؟

گفتم: وقتى عشق باشد، راه‌هاى طولانى براى انسان، كوتاه مى‌شود و كارهاى سخت، آسان. به علاوه، آيا حضور در جايى كه پيامبر خدا آن جا عبادت مى‌كرده، در همان جا به رسالت مبعوث شده و جبرئيل، آيات سوره «اقرأ» را به قلب او نازل كرده است، لذت ندارد؟