گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٦٩
گفت: در ضيافتهاى معمولى، بدن رشد مىكند و تغذيه جسمى به سلامت تن مىانجامد. در پذيرايى با امساك، چه بهرهاى مىبريم؟
گفتم: همه ساله، برنامههاى راديو و تلويزيون، هنگام افطار، اشعارى از مولانا پخش مىكند كه جواب توست. زمزمه دلنشين غروبهاى رمضان را به ياد آور كه طنين اين آواز روح بخش، بر گوش جان مىنشيند كه:
|
اين دهان بستى، دهانى باز شد |
كو خورنده لقمههاى راز شد |
|
|
لب فرو بند از طعام و از شراب |
سوى خوان آسمانى كن شتاب |
|
|
گر تو اين انبان، زِ نان خالى كنى |
پر ز گوهرهاى اجلالى كنى |
|
|
چند خوردى چرب و شيرين از طعام |
امتحان كن چند روزى از صيام |
|
|
چند شبها خواب را گشتى اسير |
يك شبى بيدار شو، دولت بگير |
|
گفت: عجب! چه مضامين بلندى! من تا كنون به معناى اين اشعار دقت نكرده بودم و فقط از آهنگ و آواز آن لذت مىبردم.
گفتم: هميشه ما اين طوريم؛ يعنى گاهى ظاهر، ما را از باطن غافل مىسازد. گاهى اسير الفاظ مىشويم و از محتوا غفلت مىكنيم. گاهى آواز نمىگذارد شعر را بفهميم. وقتى امساك مىكنيم، طعم گرسنگى را مىچشيم و بر خواستههاى نفس خود، «نه» مىگوييم و از آنچه حلال است نيز، به خاطر فرمان خدا پرهيز مىكنيم، چشمههاى ديگرى از