گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٦٨
كنند. حتى گاهى دنبال فتاوايى مىگردند كه به نحوى به آنان اجازه دهد تا روزه نگيرند.
گفتم: آنان مثل كسانىاند كه از آمدن ميهمان فرارىاند. مخفى مىشوند؛ در را باز نمىكنند؛ روى خوش نشان نمىدهند؛ پذيرايى خوب انجام نمىدهند؛ اخم و تخم مىكنند تا ميهمان را هر چه زودتر بدرقه كنند؛ اما بعضى هم هستند كه خودشان ميهمان دعوت مىكنند؛ تدارك مىبينند؛ خانه را مرتب مىسازند؛ غذا و ميوه و وسايل پذيرايى آماده مىكنند؛ دم در مىنشينند و چشم به راهند و منتظر.
گفت: به هر حال، ما ميهمانيم يا ميزبان؟
گفتم: به يك معنا هم ميهمانيم و ميزبان، خداست. در ماه رمضان همه ما ميهمان ضيافت خداييم. پيامبرمان هم فرمود: ماه خدا دارد مىآيد؛ ماهى كه شما به «ضيافت خدا» دعوت شدهايد و در اين ماه از اهل كرامت به شمار آمدهايد.
گفت: اين چه ميهمانى و ضيافتى است كه پذيرايى آن، «امساك» و نخوردن و نياشاميدن است؟
گفتم: ميهمانى از «نوع ديگر» است.
گفت: پس لابد پذيرايىاش هم «از نوع ديگر» است.
گفتم: دقيقاً همين طور است. خوردن، غذاى جسم است و امساك، غذاى جان.
حرف سعدى را ياد دارى كه گفته است:
|
اندرون از طعام خالى دار |
تا در آن نور معرفت بينى |
|
هميشه كه سفره، سفره مادى نيست تا ميهمان هم به فكر پر كردن شكم از خوردنىها و آشاميدنىها باشد.