گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٥٩
گفتم: دنياى ما، مثل يك استخر است؛ هم جاى كم عمق دارد و هم جاى عميق؛ ولى خيلىها در «استخر دنيا» غرق مىشوند! چرا در رودخانه زندگى و درياى حيات، خيلىها را «موج» با خود مىبرد؟
گفت: چون به هشدارهاى «نجات غريق»، توجه نمىكنند و در گوش جانشان «پنبه غفلت» فرو كردهاند.
گفتم: به نظر تو، عامل موفقيت در اين شنا چيست و چه طور مىتوان به «ساحل بيدارى» رسيد؟
گفت: ابتدا بايد «اندام روح» را با حركات عبادى گرم كرد. كسى كه بتواند طول و عرض عمر شصت-/ هفتاد ساله را با موفقيت طى كند، لايق جايزه است. امواج فتنه و فساد، تا به حال خيلىها را غرق كرده است و به اعماق نابودى برده است.
گفتم: لحظه شيرين مسابقات، وقت جايزه است؛ آيا تا به حال، مدال گرفتهاى؟
گفت: آرى، ولى با زحمت و تلاش زياد.
گفتم: طلا، نقره يا ...؟
گفت: هيچ كدام؛ من «مدال شرف» گرفتهام.
گفتم: داور كه بود؛ در كدام مسابقه بود و با كدام تماشاچى؟
گفت: واقعش اين است كه معتقدم صحنه زندگى، مسابقهاى است كه با «ماهوارههاى ملكوت» براى آسمانيان «رله» مىشود. روزى هم در قيامت، براى داورى نهايى و اهداى جوايز به نفرات برتر، پخش مجدد خواهد شد؛ البته عدهاى «توبيخنامه» دريافت مىكنند و خود افراد هم در اين بازبينى، جزو بينندگانند.
گفتم: عجب مسابقه دشوارى!