گفتم گفت
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٤٥
از «عوامل بيرونى» بهره گرفته شده تا «حالت درونى» برخوردار از حضور، توجه، ياد و نيايش باشد.
گفتم: پس مىتوان گفت بسيارى يا همه مستحبات و مكروهات نماز، تأمين كننده اين حالت در نماز است.
گفت: البته اين اثر را دارد؛ ولى مهمتر آن است كه «موتور» از درون روشن باشد؛ نه آن كه با هُل دادن روشن شود.
گفتم: منظورت را خوب نفهميدم.
گفت: مگر نه اين كه نماز، «ذكر» است؟
گفتم: چرا؛ نماز ياد خداست.
گفت: اگر دلى در نماز متوجه باشد، خود به خود حركات دست و اندام و نوع ايستادن و نگاه و اداى نماز و ... بر اساس همان «توجه» تنظيم مىشود. اين همان «حضور قلب» است. اگر در نمازهايمان آن طور كه بايد باشيم، نيستيم، براى ضعف اين موتور است. چه فايده، اگر رويمان به قبله باشد، اما روى دلمان متوجه جاى ديگر باشد؟