گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٤٠
را بر خود «تحريم» كرد.
گفت: دقيقاً همين طور است. چرا شنيدن غيبت، مثل غيبت كردن حرام است؟ چون با شنيدن، ما نسبت به يك مسلمان بدبين و دلچركين مىشويم و صفاى دل ما نسبت به او از بين مىرود و شايد تا آخر عمر هم دل ما صاف نشود.
گفتم: جالب است كه در سيره پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، اين نكته نيز آمده است كه حضرت به يارانش مىفرمود: كسى پيش من از اصحابم بدگويى نكند و از آنها براى من مطلب و نكته و ... نقل نكند؛ زيرا مىخواهم وقتى پيش اصحابم بيايم، دلم نسبت به آنان صاف و بىكدورت باشد.
گفت: اين يعنى «فيلترگذارى» بر آن چه از راه گوش و چشم مىخواهد وارد قلب ما شود. اين يعنى «مميّزى» در ورودىهاى ذهن و دل و اجازه ندادن به اين كه دل و مغز، شهر هِرتى شود كه هر چيزى بدون مجوز و اجازه و ويزا بخواهد وارد آنها شود و هر تأثيرى كه بخواهد بگذارد.
گفتم: مگر مىشود در دل را بست؟
گفت: بله، مىشود؛ دست خود انسان است. به يكى از بزرگان گفتند: از كجا به اين مقام بلند عرفانى رسيدى؟
گفت: «دربان دلم بودم»؛ يعنى آن چه به صلاح و مصلحت عقل و فكر و روحم نبود، نمىگذاشتم وارد دلم شود. خانه دل را در اختيار بيگانه و غارتگر و دزد و اجنبى نمىگذاشتم.
گفتم: داشتيد از تأثير بيرون بر درون مىگفتيد.
گفت: البته اين تأثير، دو جانبه و متقابل است. يعنى درون هم بر بيرون اثر مىگذارد.
گفتم: چطور؟ مثالى بزنيد.