گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ١٩
كوتولههاى انسانى
شناسنامهاش را در آورد و نشانم داد، تا در مقابل سؤال من كه «شما كيستيد؟» جوابى مستند ارائه كرده باشد.
گفتم: منظورم «خود شناسنامهاى» نبود؛ خواستم بپرسم كه تا چه حد خودت را مىشناسى تا به من معرفى كنى؟
گفت: اگر منظورت شناخت خودم از لحاظ فيزيكى و طبيعى است، چيزهايى درباره خودم مىدانم. شغل و وضعيت تحصيلى و زادگاه و سطح معلومات و امثال اينها را مىتوانم بيان كنم. يا اين كه نشانى خانه و محل كارم، تعداد برادران و خواهرانم، سن و سال خودم و ميزان حقوق و درآمدم را هم مىتوانم بگويم.
گفتم: آيا تو فقط همينهايى؟
گفت: يعنى چه؟
گفتم: يعنى از «خود» ت فقط همينها را مىشناسى؟
گفت: نه، بيش از اين. مثلًا مىدانم وزن و قدم چه قدر است؛ درجه حرارت بدن، فشار خون و گروه خونم را هم مىدانم؛ تعداد استخوانهاى ريز و درشت اندامم را هم مىدانم، اين كه چند كيلو خون و چه مقدار آب در بدنم هست و اين كه طول رگهاى بدنم چه قدر است و وزن مغزم چه