إحياء الميت بفضائل أهل البيت عليهم السلام - السيوطي، جلال الدين - الصفحة ٧٢ - حديث سى و يكم
-حديث بيست و هشتم
: ابن نجار [١] در تاريخ خويش از امام مجتبى عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود: هر چيزى بنيانى دارد و بنيان اسلام دوست داشتن ياران پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و مهر ورزيدن به خاندان آن حضرت است [٢] .
-حديث بيست و نهم
: طبرانى از عمر بن الخطاب [٣] نقل نموده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نوادگان دخترى هر فرد به پدرانشان نسبت داده مىشوند مگر فرزندان فاطمة عليها السّلام كه به من منسوب بوده و من پدرشان هستم [٤] .
-حديث سىام
: طبرانى از حضرت فاطمة الزهراء عليها السّلام نقل نموده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: همه دخترزادگان به خاندان پدريشان منسوبند مگر فرزندان فاطمة عليها السّلام كه من ولى و پدر آنها مىباشم [٥] .
-حديث سى و يكم
: حاكم از جابر بن عبد الله انصارى نقل نموده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نوادگان دخترى به اقوام پدرشان منتسبند مگر دو پسر فاطمه عليها السّلام كه من ولى و پدرشان هستم [٦] .
قنگاشتههاى طبرانى هستند آورده شده است. اين حديث در فيض القدير ج ٤ ص ٣٥٦، معجم صغير ص ١٧٠، جواهر العقدين سمهودى ج ٢ ص ٧٢ (نسخه مخطوط كتابخانه ظاهريه) نيز نقل شده است.
[١] -ابو عبد الله محمد بن محمود بن حسن بن هبة الله بن محاسن بغدادى در سال ٥٧٨ هـ ق. متولد گرديد و در سال ٦٤٣ هـ ق. وفات يافت. زندگينامهء او در تذكرة الحفاظ ج ٤ ص ١٤٢٨ مندرج است.
[٢] -حديث مذكور در الدر المنثور ج ٦ ص ٧ و كنز العمال ج ٦ ص ٢١٨ مندرج است.
[٣] -ابو حفص عمر بن الخطاب بن نفيل عدوى در سال ٤٠ قبل از هجرت در مكه به دنيا آمد و در سال پنجم پيش از هجرت اسلام آورد وى در سال ١١ هـ ق. به عنوان خليفه دوم بر مسند نشست و در زمان حكومت ١٣ ساله او بسيارى از بلاد آن روزگار به تصرف مسلمين در آمد. وى سرانجام در سال ٢٣ هـ ق. توسط ابو لؤلؤ فيروز فارسى ترور گرديد و پس از سه روز درگذشت. زندگينامهء عمر در صفة الصفوة ج ١ ص ١٠١ و تاريخ طبرى ج ٢ ص ١٨٧ مندرج است.
[٤] -حديث مذكور در المعجم الكبير ج ١ ص ١٢٤، كنز العمال ج ٦ ص ٢٢٠ الصواعق المحرقة ص ١٨٥ و ذخائر العقبى ص ١٢١ درج شده است.
[٥] -حديث مذكور در المعجم الكبير ج ١ ص ١٢٤، كنز العمال ج ٦ ص ٢٢٠ تاريخ بغداد ج ١١ ص ٢٨٥، مقتل الخوارزمى ج ٢ ص ٨٨ و مجمع الزوائد ج ٩ ص ١٧٢ نقل شده است.
[٦] -حديث مذكور را حاكم نيشابورى در مستدرك الصحيحين ج ٣ ص ١٦٤ نقل نموده و آن را صحيح الاسناد دانسته است. همچنين متقى هندى نيز آن را در كنز العمال ج ٦ ص ٢١٦ و منتخب كنز العمال ج ٥ ص ٢١٦ نقل نموده است.