زندگانى رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٤ - نگرش انسانى امام
غلامش خشم گرفت و زبان به ناسزا گشود وگفت: كجايى اى پسر زنِ زناكار!! چون ابو عبداللَّه اين سخن شنيد، دستش را بالا آورد و به پيشانىاش زد و گفت: سبحان اللَّه! آيا به مادرش تهمت مىزنى؟! من تو را خوددار و پرهيزكار مىديدم.
مرد گفت: فدايت شوم مادر اين غلام كنيزى مشرك است. حضرت پاسخ داد: آيا نمىدانى كه هر امّتى را نكاحى است؟
٣- امام همراه با برخى از يارانش جنازهاى را تشييع مىكردند. دوال نعل آنحضرت پاره شده بود. در اين هنگام مردى دوال نعل خود را پيش آورد تا به امام بدهد، امّا آنحضرت فرمود: آن را براى خودت نگاهدار كه صاحب مصيبت به شكيبايى بر آن سزاوارتر است.
٤- يكى از اصحاب آنحضرت نقل كرده است: مردم مدينه دچار گرانى و قحطى شدند آن چنان كه حتّى توانگران گندم را با جو مىآميختند و مىخوردند. ابو عبداللّه عليه السلام نيز طعامى خوب داشت كه برايش كافى بود و اوّل سال آن را تهيه كرده بود. آنحضرت به يكى از غلامانش فرمود:
براى ما جو بخر و با اين طعام بياميز يا آن را بفروش. زيرا ما خوش نداريم كه خود غذاى گوارا بخوريم و مردم غذاى ناگوار!!
٥- يكى ديگر از ياران امام نقل كرده است كه بر ابو عبداللَّه كه در باغ خود بود، وارد شدم. او در حالى كه پيراهنى بر تن داشت، بيلى به دست گرفته بود و مشغول كار بود و مىفرمود: من در برخى از قسمتهاى زمينم كار مىكنم با آنكه كسانى را دارم كه اين كارها را انجام دهند. اين براى آن