زندگانى رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٩ - شكيبايى و مهربانى امام صادق
٣- روزى آنحضرت، غلام عجمى خود را در پى حاجتى بيرون فرستاد چون غلام بازگشت نتوانست خوب به امام پاسخ گويد، زيرا كاملًا نمىتوانست به زبان عربى سخن بگويد، امام صادق عليه السلام به جاى آنكه مطابق رسم معمول زمان خويش، بروى فرياد كند و او را از خود براند، قلب غلام را تسكين داد و نگرانى و اضطراب آن را آرام بخشيد چرا كه به وى گفت، تو زبانت در مانده است امّا قلبت درمانده نيست.
آنگاه افزود:
«آزرم و پاكدامنى و ناتوانى (ناتوانى زبان نه قلب) از ايمان است».
٤- آنحضرت خانواده خويش را از اينكه براى رسيدن به پشت بام، به جاى پلكان از نردبان استفاده كنند منع كرده بود. روزى وارد خانه شد و ديد يكى از كنيزانش كه بچه آنحضرت را بزرگ مىكرد بالاى نردبان است و كودك هم در آغوش اوست. همين كه چشم كنيز به امام افتاد ترسيد! و زانوانش به لرزه درآمد و كودك از دستش فروافتاد و مرد.
امام صادق عليه السلام سيمايش دگرگونه شد و به جايگاه خويش بازگشت چون علّت را جويا شدند، فرمود: من نه از مرگ بچه سيمايم دگرگونه شد بلكه از اينكه چون بر كنيز وارد شدم از من بسيار ترسيد، هنگامى كه امام آن كنيزك ترسان و هراسان را ديد به وى فرمود: تو براى خدا آزادى، تو براى خدا آزادى!!
آيا درخشش نور انسانيّت را در سيماى امام مشاهده مىكنيد كه چگونه به خاطر ترس يك كنيز رنگ چهرهاش دگرگون مىشود، امّا از