زندگانى رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٢ - دانشگاه بزرگ
پنداشته و كتابهايشان را خرافه خوانده و براى خود دينى مطابق با آرا و خواستههاى خويش وضع كرده است. اشياء از گردش فلك بدانچه در آن است، بر حدوث خود دلالت مىكنند».
هنگامى كه ما گفتار خود را از اين مباحثات سرشار از نظريات فلسفى از يك سو و نظريات دينى از سوى ديگر به پايان مىبريم و آنها را با هم وفق مىدهيم و افكار و انديشههاى باطل را رد مىكنيم، بايد دريابيم كه فلسفه اسلامى پس از گذشت يك قرن كامل از انقضاى مدرسه امام صادق عليه السلام بود كه توانست صاحب ركن و ستونى براى خود شود. اينجا بود كه مسلمانان توانستند مكتبى اصيل و با ويژگيهايى خاصّ خود در ميان مكاتب فلسفى جهان به وجود آورند.
با وجود اين مىبينيم اين نظرياتى كه در احاديث منقول از امام صادق عليه السلام به وفور يافت مىشود از اصالت و ويژگى كاملى بر خوردار است در حالى كه نظريات ديگر همچون خس و خاشاك دريا مىماند كه از هر سويى گرد مىآمد بدون اينكه پاسخگوى مسائل مردم بوده و يا با آنها تناسب داشته باشد. اين نكته در مورد صورت اين نظريات بود، امّا در مورد واقعيّت آنها بايد دانست كه اين نظريّات در ايجاد سازگارى ميان اصول دينى وپژوهشهاى فلسفى به سختى محكوم به شكست شدند بطورى كه به تأويل در متون و نصوص صريح اسلامى پناه بردند و يا آنها را تا آنجا مستقل مطرح كردند كه هرگز جزو فلسفه اسلام محسوب نشدند.
امّا مىبينيم كه نظريات امام صادق عليه السلام همواره از ژرفاى انديشه